سقوط دیوار برلین؛ ایرانی‌ها کجا بودند؟ 'در دل‌هایی عروسی بود و برخی دل‌ها خون'

سقوط دیوار برلین؛ ایرانی‌ها کجا بودند؟ 'در دل‌هایی عروسی بود و برخی دل‌ها خون'

10.11.2019

سقوط دیوار برلین؛ ایرانی‌ها کجا بودند؟ 'در دل‌هایی عروسی بود و برخی دل‌ها خون'

سی سال پیش دیوار برلین در آلمان فروریخت. فروپاشی که در ادامه جهان کمونیستی در شرق اروپا را با حران روبرو کرد. عده ای از کارشناسان، روزنامه نگاران ایرانی از آن روز و شب تاریخی برای صفحه ناظران نوشته اند.

سقوط دیوار برلین؛ افغانستان چه نقشی داشت؟ شاهد خاموش آن فروپاشی غیرمنتظره بودم. کنجاو هم بودم، همگی بودیم، مطالب سیاسی روزنامه‌ها را که البته محدود به سیاست دنیای خارج از ایران می‌شد، با دقت می خواندیم ولی یادم نیست در باره شان بحث کرده باشیم. رمق مان را گرفته بودند در آن سال ۶۷. ولی یک دوست بود که می‌توانستم سوالها و سرگردانی‌ام را با او در میان بگذارم، همفکر نبودیم و گاه بحثها تند می‌شد. شدت تندی گفتگو را دیواری که بینمان فاصله بود، می‌گرفت. زندان مثل دیوار برلین نیست، دیوار در دیوار است. دوست در اتاق کناری بود و ما می توانستیم با مورس زدن روی دیوار با هم گپ بزنیم. ولی مگر می‌شد در آن دنیای تنگ زندان، که حتی اطمینانی به اخبار نیم‌بند رسانه‌هایش هم نبود، جوابی به پرسشها و تردیدها جست؟ با ضربه‌های انگشت سبابه‌ به دیوار به دوست گفتم تا به خود گفته‌باشم، که دیگر خست و سیرم از پاسخ‌های چون لقممه از پیش آماده؛ گفتم که داوری و تحلیل فروپاشی دیوار برلین و بلوک شرق را می گذارم برای بعد. گفتم بگذار تردید و ابهام هایم با من بماننند که پخته‌ترم می‌کنند. گفتم می‌خواهم هنوز سوگوار ۶۷ باشم، که در جنایت سیستماتیک نامیدن آن هیچ تردید و ابهامی نیست. به خودم گفتم وظیفه تو شهادت بر آن است. یک سال پس از"نوشیدن جام زهر"/کامران متین، دانشیار روابط‌ بین‌الملل، دانشگاه ساسکس، بریتانیا آبان ۱۳۶۸ هنگام سقوط دیوار برلین در تبریز دانشجو بودم. در طی یک سال و اندی پیش‌ از آن تحولات مهمی در ایران رخ داده بود: نوشیدن"جام زهر" پذیرش ‌قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل متحد از سوی روح الله خمینی و پایان جنگ هشت ساله با عراق در تابستان ۱۳۶۷ و متقاعب آن کشتار زندانیان سیاسی، که ابعاد وحشتناک آن هنوز برای همگان برملا نشده بود، عزل آیت‌الله منتظری از نیابت رهبری، درگذشت آیت الله خمینی و تصدی مقام رهبری از سوی حجت‌الاسلام خامنه‌ای و ترور عبدالرحمان قاسملو در وین. در سطح بین‌المللی هم نیروهای اتحاد شوروی از افغانستان خارج شده بودند و اعتصابات گسترده کارگری جنبش همبستگی در لهستان اولین انتخابات نیمه-آزاد را بر دولت ژنرال یاروزلسکی تحمیل کرده بود. فروریختن دیوار برلین با پس‌زمینه این تحولات به این اندیشه دامن میزد که دگرگونیهای بزرگی در جهان و ایران در حال وقوع است. گر چه من تعلق خاطری به چپ استالینستی هوادار اتحاد شوروی نداشتم و فروریختن دیوار برلین را مترادف آغازِ پایان سوسیالیسم نمیپنداشتم اما از این ایده که سرمایه‌داری جهانی تحت رهبری غرب یک پیروزی تعیین کننده در جنگ سرد به دست آورده گریزی نبود، امری که تقریبا بلافاصله بیان ایدئولوژیکش در تز"پایان تاریخ" فرانسیس فوکویاما تجلی یافت. برای فوکویاما تاریخ به این معنا پایان یافته بود که چالشگران اصلی تاریخی سرمایه‌داری لیبرال، یعنی فاشیسم و کمونیسم، از صحنه جهان حذف شده‌اند و بشریت انتخابی جز سرمایه‌داری بازار آزاد ندارد و در این معنا تاریخ پایان یافته است. اما سی سالی که از سقوط‌ دیوار برلین و تز فوکویاما گذشته نشان داده که اتفاقا ازمیان رفتن سدِ ژئوپولیتیک-ایدئولوژیک بلوک شرق بر سر راه گسترش‌ جهانی نظام سرمایه‌داری، تضادهای درونی و محدودیتهای بنیادی این نظام را به شیوه‌ای بیسابقه تشدید کرده ونه تنها شکاف طبقاتی و گسلهای اجتماعی را در سراسر جهان تعمیق کرده بلکه با آلایش نظام مند و فزاینده محیط‌ زیست خطر امحا حیات بر کره زمین را به امری ملموس و ممکن برای همگان بدل کرده است. کشمکش فزاینده بین قطبهای قدیم و جدید سرمایه‌اری، به ویژه چین و آمریکا، بر سر هژمونی اقتصادی و سیاسی، جهان را در آستانه در غلطیدن از جنگ تجاری به جنگ جهانی قرار داده است. بحران سرمایه‌داری نئولیبرال راه را برای قدرت‌گیری گروهها و جریانات راست افراطی دارایِ گرایشات آشکارا نژادپرستانه، از جمله جریانات افراطی اسلام سیاسی و نئونازی، در کشورهای مختلف جهان از آمریکا و برزیل و آلمان تا مجارستان و ترکیه و هند هموار کرده‌ است. در طنزی تاریخی، سی سال پس از سقوط دیوار برلین، یکی از مهتمرین نمادهای روند عروج قدرتهای شبه فاشیستی احداث دیوارهای به اصطلاح‌"امنیتی" است. دیوار آمریکا در مرز مکزیک، دیوار اسرائیل در فلسطین، دیوار سیاسی اروپا در مرزهای جنوبی و شرقی اش‌ که دریای مدیترانه را به گورستان عظیم مهاجران و پناهندگان جنوب جهانی بدل کرده، و دیوار ترکیه در مرز سوریه، که تنها برای پاکسازی قومی کردها گشوده میشود، همگی تبلور نتایج بحران لاینحل نظامی جهانیست که سی سال پیش‌ طبل پیروزی نهایی خود را بر ویرانه‌های دیوار برلین میکوبید. برانداختن این دیوارها یکی از بهترین نشانه‌های عزم و توانایی بشریت برای فایق آمدن بر نظم فاجعه‌آمیز سرمایه‌داری جهانی خواهد بود. شهروندانی که هر ر وز مزه جدایی را می چشیدند/مهین روستا، فعال حقوق زنان وقتی که ساکنین بخش شرقی برلن توانستند آزادانه وارد برلن غربی شوند، چهارسال بود که مقیم برلن بودم. آن زمان تصویر جفرافیایی شهری تقسیم شده به شرقی و غربی سخت بود. برلن غربی بخشی از شهری بود وابسته به جمهوری فدرال آلمان در کشوری به نام جمهوری دمکراتیک آلمان. کسی که تاریخ این تقسیم را نداند، نمی تواند این جدایی را تصور کند. شاید بتوان گفت که ساکنین دو آلمان و به خصوص ساکنان برلن بیشترین کسانی بودند که معنی این تقسیم را هرروزه زندگی می کردند. برای ما تازه واردان، سختی زندگی در شهری که نیمی از آن را یک دیوار از نیمه دیگر جدا کرده بود، خود را در جابجایی از یک طرف شهر به طرف دیگر نشان می داد. سفر از برلن غربی به آلمان غربی هم به آسانی صورت نمی گرفت. ما که صاحب پاسپورت آلمانی نبودیم، مدارک مان مثل پاسپورت پناهندگی و ... برای گذشتن از مرز جمهوری دمکراتیک آلمان، امری آسان نبود. ما پس از ترک برلن غربی بلافاصله وارد آلمان شرقی می شدیم و می باید اجازه گذر از آن کشور را برای رسیدن به آلمان غربی دریافت می کردیم. برای دریافت اجازه گذر از این کشور، پیش می آمد که گاه در سرما و گرما، مجبور می شدیم ساعت ها در ماشین منتظر این اجازه نامه بمانیم. در این مدت اجازه نداشتیم از ماشین پیاده شویم . مجبور بویدم رفتار غیر محترمانه ماموران مرزی را تحمل کنیم و همواره در این اضطراب به سر می بردیم که اتفاق غریبی نیفتد. من و بخشی از پناهندگان ایرانی و بسیاری دیگر از ساکنین برلن غربی در از برخی از مزایای زندگی در شهری که این امکان را داشت که پس از سپری کردن چند ایستگاه مترو از مرز آن گذشت و وارد کشوری دیگر شد، استفاده می کردیم و از از فروشگاه های گمرک مرزی خرید می کردیم. من اما تا قبل از افتادن دیوار به برلن شرقی سفر نکرده بودم. بارها با ماشین از اتوبان های آلمان شرقی گذشته بودم و در رستوران های بین راه غذا خورده بودم، اما تا آن زمان رابطه ای با بخش دیگر این شهر برقرار نکرده بودم. خود هم نمی دانم چرا؟ شاید شدت تبلیغات ضدجمهوری دمکراتیک آلمان روی رابطه من با آن بخش شهر تاثیر گذاشته بود، شاید یک اعتراض فردی بود به دیواری که آزادی انسان ها را درانتخاب محل اقامت و جابه جایی محدود کرده بود. اولین بار در دومین شب آزادی رفت و آمد همراه با انسان هایی که آزادانه دروازه براندنبورگ را ترک می کردند و در حال رفت و آمد به برلن شرقی و یا غربی بودند، وارد برلن شرقی شدم. آن زمان نگاهم به برلن شرقی بسیار تحت تاثیر یافته هایم از فضای حاکم بر برلن غربی بود.، تحت تاثیر اپوزسیونی غیر ولتی علیه دیوار و پیامدهای آن برای انسان هایی که درآن بخش زندگی می کردند. امروز برلن شهری است که در آن زندگی می کنم، بخش غربی همچنان که بخش شرقی آن. هرچند سال ها طول کشید تا به آن بخش از شهر که برایم بیگانه بود اعتماد پیدا کنم و در آن احساس اطمینان داشته باشم. پس از گذشت سی سال نگران تحولات سیاسی این بخش از آلمان هستم. رشد گرایشات راست افراطی از همان آغاز یکی شدن آلمان در بخشی از مناطق تازه الحاق شده به آن، باعث ترس و وحشت من و ما"خارجیان" از رفت آمد به این مناطق از آلمان شده بود. امروز رفت و آمد به آن بخش برای شهروندان با اصلیت غیر آلمانی به امری عادی و روزمره تبدیل شده، اما متاسفانه گرایشات راست افراطی با گرایش های فاشیستی بیشتر مورد حمایت مردم ساکن این مناطق است و این برای ما هول و هراس از زندگی در این کشور را ک در گذشته ای نه خیلی دور، در آن فاجعه قرن بیستم اتفاق افتاد، دوچندان ایجاد می کند. "پایان جهان" نبود/هژیر تیموریان، روزنامه نگار درباره‌ روزی که آن رخ داد بزرگ اتفاق افتاد، جزییات چندانی در دفتر خاطراتم ثبت نشده است. دلیلش این است که به‌ عنوان مفسر خاورمیانه‌ روزنامه تایمز، سرم بیش از حد شلوغ بود. چیزهایی که در دفتر خاطراتم ثبت شده، مطالبی است برای تایمز، مربوط به بازگشت صد و پنجاه تابوت از بغداد به قاهره، و مصاحبه‌ای برای بخش فارسی درباره‌ رییس جمهور ترکیه، تورکوت اوزال. در عین حال عجله داشتم دوست قدیمی‌ام جلال طالبانی را تا حد امکان به روزنامه‌نگاران و سردبیران و رادیوها معرفی کنم. او به لندن می‌آمد و قصد داشت درباره‌ نبرد کردها علیه صدام حسین، یک‌سال پس از بمباران شیمیایی حلبچه سخنرانی کند. اتفاقی که جهان را بهت‌زده کرده بود. هیچ‌کدام از ما در خواب هم نمی‌دیدیم که روزی جلال طالبانی خود رییس جمهور عراق خواهد شد و مرگ صدام را تایید خواهد کرد. با این‌ وجود، به یاد می‌آورم که علیرغم ازدحام کاری، هرگاه کوچک‌ترین فرصتی دست می‌داد، با رادیوی جیبی‌ام اخبار برلین را پیگیری می‌کردم و مترصد فرصتی بودم تا فروپاشی دیوار برلین را زنده از تلویزیون تماشا کنم. به عنوان دانشجویی که سی سال قبل با حزب توده در ایران مبارزه کرده بود، بسیار شادمان بودم. امپراتوری دروغینی که بلشویک ها تحت نام لنین و برادری در روسیه پی افکنده بودند و به بسیاری از کشورهای شرق اروپا تسری یافته بود، داشت به غبار تبدیل می‌شد و جای امید بود که چندین کشور دموکراتیک جای آن را بگیرند. ضمن این‌که مردم بسیاری کشورها که سال‌ها مصیبت کشیده بودند مثل روس‌ها، ارمنستانی‌ها، لهستانی‌ها، مردم آلمان شرقی و چک و بقیه، می‌توانستند بدون خونریزی به آزادی برسند. باورکردنی نبود. این اتفاق اما افتاد و رویای ما تحقق یافت. فرانسیس فوکویامای آمریکایی کتابی نوشت و نامش را"پایان جهان" گذاشت. از این پس همه در دموکراسی خواهند زیست و جنگی رخ نخواهد داد. افسوس، که آرزوهای ما بیش از حد خوش‌بینانه بودند. سال‌ها بعد، مقابل فرانسیس فوکویاما نشسته بودم و ازاو درباره‌ عنوان کتابش می‌پرسیدم. او گفت چنان عنوانی انتخاب او نبوده و ناشران برای فروش بیشتر مجبورش کرده‌‌اند چنین نامی بر کتابش بگذارد. با تمام این‌ها، تصور می‌کنم بیشتر آمال ما تحقق یافته‌اند.بسیاری از کشورهای اروپای شرقی و کشورهای قفقاز به آزادی و دموکراسی دست یافتند.حتا در روسیه که متاسفانه به دیکتاتوری فاسد بازگشت، زندگی میلیون‌ها بار بهتر از زمانی است که انسان‌ها به اردوگاه‌های کار اجباری در مناطق سردسیر تبعید می‌شدند فقط برای این که می‌خواستند صدایشان شنیده شود، صدایی که حکایت از استحقاق آنان برای زیستن در شرایط انسانی بود. هنوز هم وقتی به آن روز روشن فکر می‌کنیم، قلبمان پر از لذت و شادی می‌شود. حکومتی و دیواری که رهاوردش تحقیر بود/ منیره کاظمی، فعال حقوق زنان نهم نوامبر ۱۹۸۹ برلین غربی چهره دیگری داشت. از هفته ها قبل هجوم شهروندان آلمان شرقی سابق به مجارستان، که معبری برای ورود آنها به اتریش و آلمان غربی بود، شروع شده بود. ماهها بود که خیابانهای لایپزیگ و بعدها درسدن دوشنبه ها شاهد راه پیمایی مردمی بودند که فریاد میزند"خلق" ما هستیم. زمامداران آن زمان جمهوری دموکراتیک آلمان دیگر یارای مقابله با مقاومت میلیونی را نداشته و مجبور به باز کردن دیوار برلین شدند. من در محله شارلوتن‌بورگ و در نزدیکی خیابان کورفورستن‌دام، که آنزمان بخاطر داشتن بوتیک های معروف‌اش یکی از جذبه های توریستی و به قولی شانزه‌لیزه برلین غربی به حساب می‌آمد زندگی میکردم. عصر نهم نوامبر ۱۹۸۹ هوا تاریک شده بود که به خیابان آمدم. جمعیت در پیاده روها موج میزد. اتوبوس های پر از مسافر، عده ای را در ایستگاهها باقی می‌گذاشتند. درمقابل فروشگاه و بوتیکها مردم در صف های طولانی ایستاده بودند. صفهایی که تا آن شب من در این مناطق مشاهده نکرده بودم. موضوعی که مرا به تعجب انداخته بود، مشاهده تعداد نه چندان کم زنان در میان صف طولانی سکس‌شاپ به‌آته اوزه در نزدیکی ایستگاه قطار باغ حیوانات بود. از آنجائیکه به هر شهروند آلمان شرقی در سال صد مارک بعنوان هدیه خوش آمد تعقل میگرفت، بانک ها هم از صفهای طولانی بی نصیب نبودند. به همین علت هم بساطهای دستفروشی یک شبه و مانند قارچ، سر از زمین درآورده بودند. دستفروشانی که تعداد قریب به اتفاق‌شان از میان مهاجران ترک، عرب و ایرانی بودند. هر بساطی فقط سه نوع کالا برای عرضه داشت: قوطی‌های کوکاکولا، موز، شلوار و کاپیشن جین. بعضی از آنها اضافه بر اینها شکلات و مشروبات الکلی هم میفروختند. در میان دستفروشان یکی از ایرانیانی که در میدان آدناور صاحب بستنی فروشی بود، و مدتی کوتاه هم در مجاور مغازه اش یک کبابی راه انداخته بود را شناختم. به دلیلی که برایم روشن نبود، ناگهان بر سر مرد جوانی از آلمان شرقی فریاد زد (در آنزمان به خوبی می‌شد از نوع نگاه، طرز لباس و مدل مو، ساکنان آلمان شرقی و غربی را از هم تشخیص داد). همانطور که من به بساط نزدیک می‌شدم آن مرد ایرانی کشیده محکمی هم بر صورت مرد جوان نواخت و با فریاد ادامه داد: برگرد به همانجایی که از آن آمده‌ای. و آن مرد جوان بدون هیج مقاومت و عکس العملی آرام و ساکت دست بر محل کشیده، مظلومانه در چشمهای مرد ضارب نگاه کرد و با مکثی، سرش به زیر انداخت و به زمین نگریست. من که این صحنه به شدت منقلبم کرده بود، به خود گفتم اینها همه نتیجه ۴۴ سال حکومتی توتالیتر و ۲۸ سال وجود دیوار است. حکومت و دیواری که یک ملت را از هم جدا ساخته بود تا به قسمتی از آن به زور و با ابزار سرکوب و تحقیر ایدئولوژی خود را حقنه کند. حالا که به آن شب می‌اندیشم، از خودم می‌پرسم، مردم ایران در فردای فروپاشی جمهوری اسلامی چگونه رفتار خواهند کرد؟ حق نشر عکس Getty Images دیوارهایی که می‌ریزند و دیوارهایی ‌که ساخته می شوند/ مهدی جامی، روزنامه نگار آبان ۱۳۶۸ من تازه دوره فوق لیسانس ام را در مشهد شروع کرده بودم. بعد از دوسال تاخیر به دلیل"اولویت نداشتن" برای ورود. در حالی که نفر اول آزمون ورودی بودم! سربازی را تمام کرده بودم. گزینش تجدیدنظر کرده بود. رهبر انقلاب درگذشته بود. دوران رفسنجانی شروع شده بود. اما نه روزنامه سلام در کار بود و نه همشهری و کیان و کلک. خواندنی ها معدود و محدود بود. سایه جنگ و سانسور هنوز حاکم بود. اما صرفا بعد از سقوط دیوار برلین بود که در ایران هم تغییرات آغاز شد. تسلط فکر چپ کلاسیک و استالینی به تدریج کمرنگ می شد. سال بعد سال ۱۳۶۹ سال پشیمانی بود. نشریات زیادی شروع به کار کردند. من هم در مشهد با دوستان در انتشار مجله خاوران مشارکت داشتم. مجله کلک دهباشی درآمد. کنگره فردوسی در تهران برگزار شد. همه چیز تغییر کرد. از عجایب آن که رفسنجانی درست در همان روز سقوط دیوار برلین یعنی ۱۸ آبان مقابل یقه چرکین های انقلابی ایستاد و از مانور تجمل سخن گفت و اگر درست به خاطر داشته باشم همان زمان یا در همان هفته ها گفت زنان بیوه -و منظورش عمدتا بیوه های جنگ بود- نباید منتظر خواستگار باشند و باید خودشان به خواستگاری مردان بروند. رفسنجانی سیاستمدار باهوشی بود. می توانست کمی جلوتر را ببیند. و البته چند سالی بود که گورباچف از اصلاحات سخن می گفت و از گلاسنوست و پروستریکا. رفسنجانی به او نگاه می کرد. دیوار برلین که فروریخت در ایران هم دیوارها برچیده شد. نوعی اصلاحات فرهنگی شروع شد که کاملا تازگی داشت. چیزی که با سلام و همشهری استقرار یافت. سلام مخالف دولتی بود که مخالفت با راس آن دشمنی با پیامبر شناخته می شد. همشهری اصلاحات دولتی را دنبال می کرد. شهر یکباره به اصل زندگی مدنی تبدیل شد. و شهروندان و به تبع آن طبقه متوسط اهمیت پیدا کرد. همان طبقه متوسطی که بعدها اصلاحات خاتمی را پشتیبانی کرد و بعد در جنبش سبز قرار شد دوباره دفن شود. و شد. یا نشد و مثل هر پریرویی چون در بسته شد روزنی دیگر یافت. و امروز همه چیز را دگرگون کرده است در ولایتی که خصم طبقه متوسط و ارزشهای آن است و از زمان محمود احمدی نژاد که کابوس اصلاحات به پایان رسید تلاش کرده طبقه جدیدی بیافریند و حاکم سازد. مدیران را جابجا کرده استادان را بازنشسته کرده گروههای عظیمی را به مهاجرانده های قبلی افزوده و باقی داستان که همه می دانیم. از سقوط دیوار برلین یک تصویر در ذهنم حک شده است: مردمی که سوار بر ماشین های مدل قدیمی و روسی از آلمان شرقی می گذرند و وارد آلمان غربی می شوند و دست ها از ماشین بیرون است و خوشحال اند که از زندان دولت‌خدایی آزاد می شوند. دیوار برلین در اروپا آشکارا فرو ریخت. دیوار برلین در ایران آرام آرام ظرف ۸ سال هاشمی و ۸ سال اصلاحات فروریخت. و همزمان دیوارهای تازه ای ساخته شد. داستان دیوار ما همچنان بین ساختن و فروریختن ادامه دارد. من و دیوار برلین: مفهومی شخصی با جعبه جادویی/ پانته‍آ بهرامی، روزنامه نگار سا ل ۱۹۸۸یعنی یک سال قبل از فروریخت دیوار برلین بطورغیرقانونی وارد آلمان غربی شدم. با پاسپورتی با نام دیگری و عکس خودم تازه از جمهوری اسلامی دورشده بودم. زمزمه های احتمال فروریخت دیوار برلن و پایان آوارگی آنان شنیده می شد. آوارگی، جدایی مفاهیمی آشنا برای من بود. در دوسال آخر باید هر ماه خودم را به کمیته انقلاب معرفی می کردم که عذابی دوچندان بود. چهارسال قبلش هم زندان بودم. چهارسال قبل از آن هم درگیر کشمکش های دانشگاه وانقلاب. یک دهه آواره بودم. آوارگی و دنبال یک مامن امن بودن برایم آشنا بود. به عنوان پناهجو در یکی از روستاهای نزدیک هانوفر جایمان دادند و گیج تر از آن بودم که خودم را به برلن برسانم و شاهد این رویداد تاریخی باشم. به تماشای ریزش دیواراز طریق جعبه جادویی نشستم. چهره دختران و پسران جوانی که از آن سوی دیوار به آن سوی پایین می آمدند، چقدر برایم آشنا بود. آنان که شادی و شعف نه فقط در صورتهایشان بلکه در پیکرشان موج می زد. آنهایی که می پنداشتند در آن سوی دیوار همه چیز هست مثل خودم. زنان و مردانی که به علت محرومیت تصور می کردند آزادی، رفاه، عدالت و همه چیزهای خوب دنیا آنسوی آب ها است. جدایی دهه ها ساله بالاخره با فروپاشی دیواربرلن فروریخت. به همانسان آن تخیلات زیبا در مواجه با روزمرگی زندگی نیز فروریخت. ولی تصور برپایی دیوارها هنوز فرونریخته است. چند دهه بعد به آمریکا مهاجرت کردم. اینجا نیز رییس جمهوری دارد که می خواهد آرزوهای آدمها را در پشت دیوارها زندانی کند. اما جنبش مدنی در این کشور و تفکر انتقادی که در مدارس آموزش داده می شود ریشه دار تراز آن است که رخدادهای آلمان نازی و پس از آن اینجا از خاک و زیر دیوارها جوانه بزند. سیزده سالگی خبر بر آمدن دیوار به گوشم رسید و در چهل و یک سالگی فروریختنش/ فریدون خاوند، استاد اقتصاد در پاریس شبانگاه نهم نوامبر ۱۹۸۹ آنچه ناممکن می نمود به واقعیت پیوست: دیوار برلن، مهم ترین نماد نظام دو قطبی بر آمده از جنگ جهانی دوم، زیر فشار مردمانی که هرگز وجودش را بر نتابیده بودند و آن شب فرصت را برای گذار از آن فراهم میدیدند، در اینجا و آنجا شکاف برداشت و طی مدت زمانی بسیار کوتاه از یک بنای مقتدر و پر مهابت به ویرانه ای مبدل شد که بقایای آن قرار است به عنوان یاد آور یکی از اندوهبار ترین فصل های تاریخ آلمان و اروپا برای آیندگان باقی بماند. آن شب و روز های بعد از آن من نیز همانند صد ها میلیون نفر دیگر مبهوت گزارش های پایان ناپذیری بودم که از این رویداد باور نکردنی بر صفحه تلویزیون نقش می بست. البته چند سالی بود که در آنچه آنزمان"اردوگاه سوسیالیسم" نامیده میشد، خلل افتاده بود. روی کار آمدن میخاییل گورباچف در شوروی و محور های اصلی سیاست او زیر عناوین"گلاسنوست" (شفافیت) و"پرسترویکا" (باز سازی)، از آغاز تجربه ای تازه در ستاد فرماندهی کمونیسم خبر میداد که اقماری چون"جمهوری دمکراتیک آلمان" نمی توانستند از پس لرزه های در امان بمانند. با این حال هیچکس انتظار نداشت تاریخ یکباره با این سرعت شتاب بگیرد و طومار نظمی را که آنهمه استوار به نظر میرسید، طی دوره ای چنین کوتاه در هم بپیچد. سه روز بعد از رویداد نهم نوامبر، با هیاتی مرکب از دانشگاهیان و نمایندگان مجلس ملی فرانسه از پاریس به برلن رفتم. برای نخستین بار بود که به این شهر می‌آمدم. در کنارهم سفرانم سوار بر اتوبوسی در بست با مترجم و راهنما رهسپار تماشای دیواری شدیم که همه نگاه ها از سراسر زمین به آن دوخته شده بود. شهروندان آلمان شرقی، که با لباس ها و خودروهایشان (ترابان و وارتبورگ) قابل شناسایی بودند، به جاذبه اصلی خیابان های برلن بدل شده بودند و خانم مترجم اصرار عجیبی داشت آنها را به ما نشان دهد. در نزدیکی دیوار از اتوبوس پیاده شدیم. برلنی های شرقی و غربی را میدیدیم که در پی چند دهه جدایی یکدیگر را برانداز میکردند. حالت چهره ها آمیزه ای بود از شعف و ناباوری و پرسش. همراه با همهمه شاهدان این چرخش بزرگ تاریخی، هم نوای ویولن و گیتار را می شنیدم و هم صدای چکش و مته هایی که به جان دیوار افتاده بودند. تکه ای از دیوار را، که برلینی های غربی طی مدت ۲۸ سال رنگ آمیزی اش کرده بودند، به مبلغ ۱۳۰ فرانک فرانسه از یک آلمانی ترکیه ای تبار خریداری کردم که از سی سال پیش به این سو در خانه ام جای شایسته ای دارد. با هر نگاه به تکه پاره آن دیوار، به چه می اندیشم؟ به ناپایداری های زمانه، به حماقت انسان ها، به آنچه پشت دیوار در بخش خاوری اروپا گذشت، به زنان و مردانی که هرگز وجود این بنا را نپذیرفتند و برای گذشتن از آن جان باختند... یادگار آن سفر تاریخی به برلن مراحل گوناگون زندگی ام را زمزمه میکند: در سیزده سالگی خبر بر آمدن دیوار به گوشم رسید و در چهل و یک سالگی شاهد فرو ریزی آن بودم. اکنون سی سال است که تکه پاره آن دیوار همراه من است، با لبی به ظاهر خاموش ولی، آنگونه که حافظ میگوید، با هزار گونه سخن در دهان. دیواری که برای مردم عادی فرو نریخت/ یاسمین مهتر، روزنامه نگار پیش از هر چیز لازم است توضیح بدهم که پرفسور تیکتین، سردبیر سابق و موسس نشریه مارکسیستی کریتیک -که من با آن کار میکنم- از سال ۱۹۷۳ سرنگونی اتحاد جماهیر شوروی و متحدان آن در بلوک شرق را پیش بینی کرده بود و شهرت نشریه در میان آکادمیک‌های چپ ناشی از این پیش بینی است. در سال ۱۹۸۹ من همکاری‌ام را با این نشریه تازه شروع کرده بودم ولی حتی قبل از آن و در تمام طول فعالیت سیاسی‌ام در جهان چپ، اتحاد جماهیر وشوری و کشورهای بلوک شرق از جمله آلمان شرقی را سوسیالیست نمیدانستم و در نتیجه سقوط دیوار برلین را مثبت ارزیابی میکردم اگر چه در غیاب نیروهای چپ مترقی در این کشور توهمی به بهبود اوضأع نداشتم. سرنگونی اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای بلوک شرق برای کسانی که توهمی به این سیستم‌های بوروکراتیک و نابرابر نداشتند فاجعه نبود و نیست. این کشورها از یک طرف مبلغ سازش و رفرمیسم در کشورهای جهان سوم بودند و در نتیجه از هر مرتجعی به شرط آنکه از امریکا فاصله بگیرد حمایت میکردند - همانطور که در مورد جمهوری اسلامی و خمینی عمل کردند، برای جنبش کارگری در کشورهای پیشرفته نمونه مثبتی نبودند چرا که در چند دهه اخر واضح بود در این کشورها طبقه کارگر در قدرت نیست بلکه افرادی انتصابی به نام حزب و طبقه، دیکتاتور گونه عمل میکنند. در میان کسانی که من با آنها همکاری سیاسی داشتم کسی نبود که فکر کند اثری از سوسیالیزم در شوروی یا بلوک شرق باقی مانده - بحث این بود که این روند د رکدام دهه شروع شد و در کدام دهه به نتیجه رسید. ولی باید اذعان داشت که حتی ما که توهمی به آلمان غربی هم نداشتیم تصور نمیکردیم شرایط برای مردم عادی بدتر میشود. در این مورد اشتباه میکردیم چرا که سیاستمداران در آلمان غربی قصد نداشتند به دو بخش کشور خود به طور برابر برخورد کنند. کارخانه‌ها در آلمان شرقی بسته شد. کاریابی در آلمان غربی جز برای متحدان فکری غرب میسر نشد. در دانشگاه‌ها تصفیه ایدئولوژیک صورت گرفت. ناامیدی و نارضایتی باعث رشد جریانهای راست افراطی (شبه فاشیست) شد تا جایی که برای بسیاری دوره تلخ سال های قبل از سقوط دیوار برلین دوره طلایی به شمار میرود و با نوستالژی به آن مینگرند که مانع از تحلیل درست در مورد انحرافات آلمان شرقی و متحدانش میشود. Image caption دو تکه از دیورار برلین که یادگاری از فروپاشی این دیوار است و من هنوز آن را در خانه حفظ کرده ام خراب کردن دیواری که خیابانی را دو نیم کرده بود/جواد کوروشی، روزنامه نگار به باور من که حدود بیست سال پیش از سقوط دیوار برلین، در برلین غربی زندگی کرده بودم، وحدت دو آلمان بسیاری از دستاوردهای آمیزش و انتگراسیون غیرآلمانی تبارها در جامعه آلمان را از بین برد. برلین غربی موقعیتی ویژه و جزیره ای در میان آلمان شرقی با دیواری دورتادور آن بود، هم یک موقعیت سیاسی ویژه داشت و هم آلمان غربی با دادن امتیازهایی به شهروندان برلین غربی، مایل بود این شهر را به عنوان نماد موفق سرمایه داری در برابر برلین و آلمان شرقی نشان دهد. یکی از ویژه گی های برلین غربی این بود که شهروندان مقیم این شهر از خدمت سربازی معاف بودند. بنابراین برلین غربی مسکن و ماوای هزاران و شاید ده ها هزار جوانان آلمانی شده بود، که در محل سکونت خود در دیگر ایالات و شهرهای آلمان غربی مایل به خدمت در ارتش نبودند. همین ترکیب جمعیتی برلین غربی را به دژ مبارزه جوانانی تبدیل کرده بود، که در حال تسویه حساب با پدران و مادران خود و پدرسالاری بودند. پدران و مادرانی که مسئولیت جنایات جنگ دوم جهانی را، خواسته یا ناخواسته، بر دوش می کشیدند. جنبش دانشجویی اروپا که از اواخر دهه شصت میلادی از پاریس شروع و به برلین رسید، هم این شهر را به یکی از مراکز فعال دانشجویی کرده بود. این شهر از دیرباز"مهاجرپذیر" بوده است. در سال ۱۶۸۵ برلین به حدود ۲۰۰۰۰ نفر از پروتستانت های فرانسوی (هوگه نوتن) پناه داد که نتیجه آن پیدایش محله ای در برلین به نام"نوی کلن" شد، محله ای که در حال حاضرهم محل سکونت بسیاری از غیر آلمانی تبارها ست. در سال های ۱۷٣۲ و ۱۷٣۷ هزارها نفر از پناهند گانی که به خاطر عقاید مذهبی شان مورد پیگرد بودند، از بوهمیا به برلین کوچ کردند. در اوایل دهه شصت میلادی که آلمان غربی نیاز به نیروی کار داشت، بیش از دومیلیون"کارگران مهمان" از کشورهای ترکیه، یوگسلاوی، یونان و ایتالیا به آلمان آورده شدند. حدود نیم میلیون از کارگران ترک در برلین غربی زندگی می کردند که بیشتر شان در محله"کرویتزبرگ" مستقر شدند. محله ای که به طنزاستانبول دوم خوانده می شد. برلین غربی در سال های پیش از فروپاشی دیوار، جزیره ای بود با پویایی در همه زمینه ها و به ویژه از نظر سیاسی. هم زمان اما محل پیدایش جنبش سبز و جنبش حفظ محیط زیست هم بود. بنابراین نگرش کسی که پیش از سقوط دیوار در برلین غربی زندگی کرده بود، با نگرش شخصی دیگر که از مونیخ ویا هامبورگ نظاره گر وحدت آلمان بود، می تواند بسیار متفاوت باشد. در شبی که عملا دولت آلمان شرقی کنترل بر مرزها و شهروندان خود را از دست داد، تمام جمهوری گرفتار یک ناباوری همزمان با شادی بود. چون در آن لحظات تاریخ ساز و غیر قابل انتظار، همه از فروپاشی دیوار برلین غرق در شادی بودند. ما هم که سال ها در ۵۰۰ متری دیواردر محله (Wedding) زندگی می کردیم، خوابیدن در آن شب عملا غیر ممکن بود. من در آن شب با یکی از پسرهایم که در آن زمان هفت سال داشت، تا ساعت پنج و نیم صبح در خراب کردن دیواری زیر ایستگاه متروی هوایی ((Wollankstrasse که خیابانی را به دونیم شرق و غرب تقسیم کرده بود، شرکت داشتم و هنگامی که درساعات بامدادی این دیوار خراب شد، موجی ازمردم پشت دیوار وارد بخش برلین غربی شدند که با درآغوش گرفتن و ابراز خوشحالی همراه بود. نگاه دوستانه ماموران آلمان شرقی به پناهندگان ایرانی/ حمید نوذری، فعال سیاسی با دیوار برلین حدود ده سالی زندگی کردم. زندگی در برلین غربی سابق برای غیر آلمانی ها نیز جذابیت ها، رمزو رموزها و زحمات ویژه خود را داشت. در جزیره ای زندگی می کردی وسط آلمان شرقی سابق. شهری به شدت سیاسی، سمبل جنگ سرد، چپ گرا و اعتراضی و دارای ویژه گی های زیاد: می خواستی با مترو از اینور شهر به اونور شهر بری یک باره متوجه می شدی قطار در چند ایستگاه توفقی ندارد، آرام از ایستگاه های تاریک، این بار در برلین شرقی، با دو مامور مرزی می گذشت تا دوباره به ایستگاهی در برلین غربی میرسید. فراری های از خدمت سربازی آلمان غربی به برلین غربی می آمدند تا از سربازی رفتن در امان باشند. وای اگر به عنوان غیر آلمانی کارت اقامتت درست نبود و مجبور به سفر بودی، خروج از برلین غربی به سمت حتی هانور یا هامبورگ به معنای سفر از کشوری به کشور دیگر بود. برای فعالان سیاسی ایرانی در برلین غربی ولی دیوار و مرز معنای دیگری هم داشت، ورود فراری های جدید از ایران از ۱۹۸۲ ورود تبعیدی های ایرانی که به نحوی از دستگیری، زندان و اعدام اوائل دهه ۶۰ حود را نجات داده بودند به برلین غربی زیاد شد. فرار از ترکیه به برلین شرقی و نگاه دوستانه مامورین مرزی آن کشور به گذرنامه های آنان ها، که گاه واقعن دفترچه ای بیش نبود، و گذر ان ها از دیوار ومرز هم نجات جان بود و هم آغاز زندگی پر ماجرای دیگری. در روزهای معینی یکی از کارهای فعالین سیاسی در برلین غربی رفتن به مرز دوشهر و کمک به این تازه واردین بود. پنجشنبه ۹ نوامبر ۱۹۸۹ سر کار بودم در رستورانی. آخرین ترم دانشگاهم بود. چند همکار داشتیم که در چند ماه گذشته از از طریق مجارستان از آن طرف دیوار به این طرف فرار کرده بودند، یک دفعه یکی از آن ها فریاد کشید دیوار باز شد. همه با باناباوری به هم نگاه میکردیم. رستوران از وضع عادی خارج شد. رئیسم که چند دهه پیش از شرق به غرب آمده بود اصلن حالت عادی نداشت. گفت ساعت ۲۳ تعطیل می کنیم، بعدش گفت بریم با ماشینم به طرف دروازه براندنبورگ. شهر پراز آدم شده بود، غلغله ای بود. در همین چند ساعت کلی از شرق برلین به غرب برلین آمده بودند."دیوار صد سال دیگر هم خواهد ماند" این سخنان چند هفته پیش اریش هونه کر، که از اوائل اکتبر دیگر رئیس جمهور نبود، را مردم کشورش به ریشخند می گرفتند. از ۹ نوامبر ۱۹۸۹ تا ۱۱ ماه پس از آن، دیوار باز شده ولی هنوز پابرجا زندگی سیاسی و شخصی همه ساکنان هنوز دو آلمان، بویژه برلینی ها، را زیرو رو کرد.۱۰ نوامبر برای رسیدن به دانشگاه به دو تا سه ساعت وقت احتیاج داشتم. به قدری شهر شلوغ بود که برای رسیدن به مترو حداقل یکی دو ساعتی باید منتطر می شدی. آمتحانات پایانی دانشگاه به علت درهم شدن همه چیز شش ماه عقب افتاد. امید از دست رفته/مهدی شبانی، روزنامه نگار هنگام سقوط دیوار برلین نوجوانی پانزده ساله بودم که همراه با بقیه اعضای خانواده روبروی تلویزیون نشسته بودم و با بهت و حیرت و افسوس، سقوط دیوار را نگاه می‌کردم: آلمان شرقی می‌رفت تا در آلمان غربی مستحیل شود. سقوط دیوار برلین پیش‌درآمدی بر وقایع بسیار سریعی بود که در نهایت به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی انجامید، پایانی بر آنچه نزدیک به یک قرن نقطۀ امیدی برای بسیاری از نیروهای سیاسی بود که خواستار فرا رفتن از وضع موجود بودند و برای آن مبارزه کرده بودند. آنچه به دست آورده بودند اصلاحات بنیادی بود که تحقق آن در قرن بیستم برای امروز هم همچنان حسرت‌برانگیز است: برابری حقوق زن و مرد، حق دستیابی همۀ مردم به کار و داشتن خانه، دسترسی برابر به منابع آموزشی، درمان و بهداشت عمومی رایگان از مهمترین دستاورد‌های آن نظام سوسیالیستی محسوب می‌شود. مردم آنچه به دست آورده بودند با آنچه نمی‌خواستند و از آن می‌گریختند، سیستم متصلب به جا مانده از دوران استالینی و نبود آزادی‌های فردی و اجتماعی و سیاسی، را یکجا در کشوی تاریخ گذاشتند. مزایا و معایب با هم بایگانی شدند. دوران پس از سقوط را پایان تاریخ و آغاز سیادت لیبرالیسم بر جهان نامیده‌اند که مهمترین دستاورد آن آزادی محسوب می‌شود. پایان تاریخ اما با بروز مشکلات و بحران‌های عمیق اجتماعی از بیکاری و وضعیت بد اقتصادی در شرق آلمان گرفته تا بروز جریان‌های بزرگ نژادپرستانه، مشکلات زیست محیطی در منطقه هم روبرو بوده است. ناکارآمدی‌هایی که بیش از آنکه برون رفت از آن نیازمند برنامه درون سیستمی باشد به اصل ساختار نظام سرمایه داری حاکم برمیگردد. اریک هابسباوم، سقوط دیوار برلین و متعاقب آن فروپاشی شوروی را پایان قرن بیستم و ورود به دوران جدید تاریخ هم نامید، پایان قرنی با امید به ایده‌های بزرگ اتوپیایی و انقلاب. فراخوان دوباره این امید همان چیزی ست که علیرغم انتقادات مشخصی که به دیکتاتوری سیاسی و نظام بستۀ آلمان شرقی و در مفهوم‌عام‌تر بلوک شرق دارم، مرا همچنان به همان حسرت نوجوانی گرچه از دیدگاهی امروزی و نه به شوق بازآفرینی بلوک شرق و غرب که به بازگشایی پرونده امید از دست رفته پیوند میزند: امید به فرا رفتن از وضع موجود. موضوعات مرتبط ادامه مطلب: BBC NEWS فارسی

ایران احتمالا امروز در لیست سیاه FATF قرار می‌گیرد



کارگروه ویژه اقدام مالی، ایران را در فهرست سیاه قرار داد

گزارش‌های شهروند خبرنگاران: برخلاف تبلیغات جمهوری اسلامی، حوزه‌های رای‌گیری خلوت است



ترامپ: با کُرهٔ جنوبی کم مشکل تجاری داریم،‌ به آنها اسکار هم می‌‌دهیم

شیوع کرونا در منطقه؛ هشتگ «مرز با ایران را ببندید» در ترکیه داغ شد



ماسک در ایران گران و کمیاب شد؛ اهدای یک میلیون ماسک به چین توسط هلال احمر ایران

مشارکت حدود ۱۱ میلیون ایرانی در اتتخابات



بی ادبی است اما اصطلاح رایج،'عروسی در ماتحت' است. چرا عروسی؟ چرا خون؟ به ایرانی چه مربوط داشت این ماجرا؟

سی سال پس از فروپاشی دیوار برلین، مرکل از اروپا خواست پای دفاع از آزادی بایستدامروز بسیاری از رهبران کشورهای اروپایی در آلمان گردهم آمدند تا سی امین سالگرد فروپاشی دیوار برلین را گرامی دارند. خخخخخخخ مرکل خودش 30 سال قدرت رو دستش گرفته از آزادی حرف نزنه سنگین تره

خشتی دیگر در دیوار؛ ۳۰ سال پس از اتحاد آلماناگر مردم شرق آلمان در مقایسه با ساکنان بخش‌های غربی کمتر خرید می‌کنند و هایپرمارکت‌های پرتخفیف را به فروشگاه‌های خرده‌پا ترجیح می‌دهند، اگر مدیریت دخل و خرج‌شان نسبت به غربی‌ها سخت‌تر است و اگر کمتر خودرو شخصی دارند، این نشان می‌دهد که اسب‌های لگام گسیخته پوپولیسم آبشخور مناسبی برای خود پیدا کرده‌اند.

ثبت ۱۵۳ زمین لرزه در آذربایجان شرقی در کمتر از ۲۴ ساعت گذشتهمسئول مرکز لرزه نگاری تبریز وابسته به ژئو فیزیک دانشگاه تهران از ثبت ۱۵۳ زمین لرزه در آذربایجان شرقی در کمتر از ۲۴ ساعت گذشته خبر داد. باز دارید چه گوهی میخورید اونجا

گلچین ویدئوهای هفته؛ از تظاهرات در لبنان تا اعتراضات در عراق و بولیویاین روزها بسیاری از کشورهای جهان شاهد تظاهرات خیابانی معترضان به دولت ها است. در گلچین ویدئوهای بدون شرح این هفته تصاویری از اعتراضات در هنگ کنگ، لبنان، عراق و بولیوی می بینیم.

سقوط دیوار برلین؛ افغانستان چه نقشی داشت؟در حالی‌که آلمان امروز سی‌امین سالگرد فروپاشی دیوار برلین را تجلیل می‌کند، سفارت آلمان در کابل در توییتی به نقش افغانستان در این رویداد تاریخی اشاره کرده است. تخریب دیوار ⁦❤️⁩😐 هیچی. نقش افغانستان به اندازه نقش جزایر پلینزی بود.

۳۰ سالگی فروپاشی دیوار برلین؛ تاکید مرکل بر دفاع از آزادی و دموکراسیفروپاشی دیوار برلین در سال ۱۹۸۹ میلادی که به نمادی از جنگ سرد تبدیل شده بود منجر به اتحاد دو آلمان در سال ۱۹۹۰ میلادی شد. ae kash in dewar ahanin khosham miyad ke alman ra 4 keshwar bibinam



هیچ مدیری جز رئیس دانشگاه علوم پزشکی حق اظهار نظر در خصوص کرونا را ندارد

بیانیه دعوت سپاه از مردم برای حضوردر انتخابات

آمریکا جنتی و چهار عضو دیگر شورای نگهبان را تحریم کرد

دعوت گسترده از مردم برای شرکت در انتخابات دوم اسفند

مردم به مدیریت بخش درمان اعتماد داشته باشند/ بسیج تمام امکانات برای مقابله با کرونا

ربیعی: ستاد پیشگیری و مقابله با کرونا تشکیل می‌شود

گشایش رسمی برلیناله ۲۰۲۰ با یک دقیقه سکوت | DW | 20.02.2020

نوشتن نظر

Thank you for your comment.
Please try again later.

آخرین اخبار

اخبار

10 نوامبر 2019, يكشنبه اخبار

اخبار قبلی

خاونکار؛ بزرگترین جشن دینی اقلیت یارسان ایران

اخبار بعدی

جنجال انتخابات ریاست جمهوری افغانستان بر سر چیست؟
ایران احتمالا امروز در لیست سیاه FATF قرار می‌گیرد کارگروه ویژه اقدام مالی، ایران را در فهرست سیاه قرار داد گزارش‌های شهروند خبرنگاران: برخلاف تبلیغات جمهوری اسلامی، حوزه‌های رای‌گیری خلوت است ترامپ: با کُرهٔ جنوبی کم مشکل تجاری داریم،‌ به آنها اسکار هم می‌‌دهیم شیوع کرونا در منطقه؛ هشتگ «مرز با ایران را ببندید» در ترکیه داغ شد ماسک در ایران گران و کمیاب شد؛ اهدای یک میلیون ماسک به چین توسط هلال احمر ایران مشارکت حدود ۱۱ میلیون ایرانی در اتتخابات ایران مرگ ۲ نفر دیگر را در اثر ابتلا به ویروس کرونا تایید کرد مطهری: عوامل بیرونی در ۶۰ درصد تصمیم‌گیری‌های مجلس دخالت می‌کنند | DW | 21.02.2020 کدخدایی :مشارکت نسبت به دوره گذشته تفاوتی نکرده است عزل معاون سیاسی فرماندار جاجرم به علت تخلفات انتخاباتی مسئولان مذهبی قم درخواست وزارت بهداشت برای اعمال محدودیت در اماکن مذهبی را رد کردند
هیچ مدیری جز رئیس دانشگاه علوم پزشکی حق اظهار نظر در خصوص کرونا را ندارد بیانیه دعوت سپاه از مردم برای حضوردر انتخابات آمریکا جنتی و چهار عضو دیگر شورای نگهبان را تحریم کرد دعوت گسترده از مردم برای شرکت در انتخابات دوم اسفند مردم به مدیریت بخش درمان اعتماد داشته باشند/ بسیج تمام امکانات برای مقابله با کرونا ربیعی: ستاد پیشگیری و مقابله با کرونا تشکیل می‌شود گشایش رسمی برلیناله ۲۰۲۰ با یک دقیقه سکوت | DW | 20.02.2020 مدارس و دانشگاه‌های استان قم تعطیل شدند جابجایی صندوق‌های رای توسط ۱۹ بالگرد ارتش در مناطق صعب العبور ثبت اثر انگشت در فرآیند انتخابات در اراک اجباری نیست مایک پمپئو: خامنه‌ای از یک انتخابات آزاد، بیش از هر چیز دیگری هراس دارد استاندار تهران: تا ساعت 11:10 نیم میلیون نفر در استان تهران رای خود را به صندوق‌ها ریختند