درد دل کسبه شهریار از سفره‌های خالی همشهریانشان

25/12/2019 11:42:00 ق.ظ

اعتراضات آبان 98

درد دل کسبه شهریار از سفره‌های خالی همشهریانشان

به گزارش خبرنگار ایلنا، بیش از یک ماه از اعتراضات آبان ماه پس از گران شدن یکباره قیمت بنزین می‌گذرد، اعتراضاتی که گرانی بنزین در حقیقت باعث شعله‌وری آن شده بود، اعتراضات اواخر آبان‌ماه برخلاف اعتراضاتی که در سال‌های گذشته در کشور شاهد آن بودیم به معیشت جامعه گره خورده بود. در این اعتراضات به گفته جامعه‌شناسان، بیشتر ساکنان حاشیه شهرها حضور داشتند. افرادی که با افزون شدن نوسانات اقتصادی و تحریم‌ها روز به روز سفره آنها کوچکتر شده و با مشکلات بیشتری مواجه هستند. 

شهریار یکی از همان مناطقی است که پس از اعلام قیمت جدید بنزین به مدت ۴ روز شاهد اعتراضات بود. برای شنیدن روایت مردم از این حوادث، به شهریار و یکی از اصلی‌ترین خیابان آن یعنی خیابان ولیعصر رفتم. هنوز هم در میدان فرمانداری و خیابان ولیعصر آثار بانک‌های سوخته و تخریب‌ها مشاهده می‌شود؛ خیابان ولیعصر شلوغ است، بچه‌‌های مدرسه‌ای به همراه مادرانشان در حال بازگشت از مدرسه هستند، چندین پاساژ و مغازه در طول خیابان ولیعصر که اکثر مغازه‌داران در مقابل مغازه‌هایشان ایستاده‌اند، توجه هر عابری را جلب می‌کند. مردمی که در طول این خیابان تردد می‌کنند، گهگاهی وارد مغازه شده و اجناس را قیمت می‌کنند، اما کسی خرید نمی‌کند.

ادامه مطلب:
خبرگزاری كار ایران (ایلنا) ILNA »

اعتراض‌های گسترده و سرکوب شدید در ایران؛ شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان دعوت به اعتصاب کرد

صدا و سیمای جمهوری اسلامی می‌گوید در اعتراضات یک هفته گذشته تاکنون و بر اساس آمار غیررسمی دست‌کم ۴۱ نفر جان خود را از دست داده‌اند. ادامه مطلب >>

درد ناداری در رگ‌های «اسلامشهر»/ نه اغتشاش کردیم و نه بانک آتش زدیم«اسلامشهر» شهری کارگری در جنوب غربی پایتخت، خوب نفس نمی‌کشد؛ با هر دم و بازدم، تمام تنش به ناله می‌افتد؛ اسلامشهر انگار خودش کارگری‌ست که در این بعدازظهر دود گرفته‌ی دی ماه، با لباس‌های چربی گرفته و با دستان آغشته به دوده و سیاهی، در ظاهر و باطن بسیار خسته است.

درد ناداری در رگ‌های «اسلامشهر»/ نه اغتشاش کردیم و نه بانک آتش زدیم«اسلامشهر» شهری کارگری در جنوب غربی پایتخت، خوب نفس نمی‌کشد؛ با هر دم و بازدم، تمام تنش به ناله می‌افتد؛ اسلامشهر انگار خودش کارگری‌ست که در این بعدازظهر دود گرفته‌ی دی ماه، با لباس‌های چربی گرفته و با دستان آغشته به دوده و سیاهی، در ظاهر و باطن بسیار خسته است.

خسارت یک میلیارد یورویی؛ سیل دوباره ونیز ایتالیا را فرا گرفتسالانه بیش از ۲۵ میلیون گردشگر از ونیز دیدن می‌کنند همه ش تقصیر جمهوری اسلامیه 😆💪

پارلمان اتحادیه اروپا کودک‌آزاری در افغانستان را محکوم کردپارلمان اتحادیه اروپا با تصویب طرحی ضمن محکومیت کودک‌آزاری در افغانستان، از دولت این کشور خواست مانع از سوء‌استفاده جنسی از کودکان شود بیشتر بخوانید🔽 ضرورت دارد با ریشه ها و مجوز های مذهبی مرتبط با این ناهنجاری مبارزه کرد. علی رغم حرمت لواط در اسلام، شیوع چنین خباثتی نشان از وجود توجیهات و فتاوای دینی تایید کننده آن دارد. فقهای داعش نیز سواستفاده از پسربچه ها را توجیه می کردند.

نگرانی یک مقام ایرانی از تبدیل شدن افغان‌های مهاجر از کارگر به کارفرمامنصور حاجی سرپرست اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی استانداری تهران روز شنبه ادعا کرد که محور

اعتراضات به اعلام نتایج ابتدایی انتخابات ریاست جمهوری افغانستانچندین تن از نامزدان انتخابات ریاست جمهوری افغانستان به نتایج ابتدایی اعلام شده از سوی کمیسیون انتخابات این کشور اعتراض کردند. - خبرگزاری آناتولی

یک ماه پس از اعتراضات آبان‌ماه بعد از گرانی بنزین، مردم شهریار از مهمترین دغدغه‌هایشان می‌گویند.به گزارش خبرنگار ایلنا، از تهران به سمت اسلامشهر حرکت می‌کنیم.به گزارش خبرنگار ایلنا، از تهران به سمت اسلامشهر حرکت می‌کنیم..

به گزارش خبرنگار ایلنا، بیش از یک ماه از اعتراضات آبان ماه پس از گران شدن یکباره قیمت بنزین می‌گذرد، اعتراضاتی که گرانی بنزین در حقیقت باعث شعله‌وری آن شده بود، اعتراضات اواخر آبان‌ماه برخلاف اعتراضاتی که در سال‌های گذشته در کشور شاهد آن بودیم به معیشت جامعه گره خورده بود. در این اعتراضات به گفته جامعه‌شناسان، بیشتر ساکنان حاشیه شهرها حضور داشتند.  بالای ۷۰ درصد جمعیت این شهرِ ۸۰۰ هزار نفری، خانواده‌های کارگری و مزدبگیر هستند، باقی هم کاسب خرده‌پا، مغازه‌دار و راننده‌ی تاکسی یا وانت‌بار. افرادی که با افزون شدن نوسانات اقتصادی و تحریم‌ها روز به روز سفره آنها کوچکتر شده و با مشکلات بیشتری مواجه هستند. این شهر طبقه‌ی بورژوا به آن مفهوم بالای شهری یا کاخ‌نشین ندارد؛ تقریباً بیشتر مردم اینجا در درد مشترکی به نامِ «ناداری» یا «فرودستی» با هم شریک هستند.  شهریار یکی از همان مناطقی است که پس از اعلام قیمت جدید بنزین به مدت ۴ روز شاهد اعتراضات بود. اسلامشهر در روزهای بعد از اعلام گرانی بنزین در جمعه ۲۴ آبان ماه و شنبه ۲۵ آبان، یکی از مناطق فرودست‌نشین بود که مردم برای اعتراض به این تصمیم ناگهانی به خیابان‌ها آمدند؛ روز اول با متوقف کردن خودروها در میادین اصلی و روزهای بعد با تجمع مسالمت‌آمیز در خیابان‌ها، تلاش کردند نگرانی و اعتراض خود را به گوش مسئولان برسانند؛ اما اوضاع جور دیگری پیش رفت؛ این مردم خواستند بگویند «نان در سفره نداریم»، فقط همین. برای شنیدن روایت مردم از این حوادث، به شهریار و یکی از اصلی‌ترین خیابان آن یعنی خیابان ولیعصر رفتم.

هنوز هم در میدان فرمانداری و خیابان ولیعصر آثار بانک‌های سوخته و تخریب‌ها مشاهده می‌شود؛ خیابان ولیعصر شلوغ است، بچه‌‌های مدرسه‌ای به همراه مادرانشان در حال بازگشت از مدرسه هستند، چندین پاساژ و مغازه در طول خیابان ولیعصر که اکثر مغازه‌داران در مقابل مغازه‌هایشان ایستاده‌اند، توجه هر عابری را جلب می‌کند. اما این مردم، این کارگران نجیب و خسته‌ی اسلامشهر از این تخریب‌ها چیزی نمی‌دانند؛ آنها هنوز هم معترضند که چرا نان در سفره ندارند. اما این مردم، این کارگران نجیب و خسته‌ی اسلامشهر از این تخریب‌ها چیزی نمی‌دانند؛ آنها هنوز هم معترضند که چرا نان در سفره ندارند. مردمی که در طول این خیابان تردد می‌کنند، گهگاهی وارد مغازه شده و اجناس را قیمت می‌کنند، اما کسی خرید نمی‌کند. روبروی ساختمان نیمه سوخته‌ای که به دلیل مجاورتش با بانک در اعتراضات، بعد از گران شدن بنزین دچار آتش‌سوزی شده و حالا مالکان آن در حال بازسازی آن هستند، زن دستفروشی که به گفته خودش ۱۸ سال است که در نصیرآباد ساکن است و روزها برای دستفروشی به شهریار می‌آید، نشسته است.. از او درباره آنچه در این روزها گذشت سوال می‌کنم. پای صحبت آدم‌ها از گروه‌ها و شغل‌های مختلف می‌نشینیم؛ آدم‌هایی که در عینِ «هم‌سرنوشتی»، دردها را با صدای  خودشان بیان می‌کنند؛ صدایی مختص خودشان که از قلب های خسته‌شان می‌آید. می‌گوید: «من به اعتراض کاری ندارم، آن روزها هم باران می‌آمد و هم من سرما خورده بودم به سرکار نمی‌آمدم. راننده تاکسی‌ای که روزی هجده ساعت کار می‌کند اما هنوز خرجش از برجش ماهی دو میلیون تومان بیشتر است؛ میوه فروشی دوره‌گرد که به علت کاهش قدرت خرید مردم، فروش‌اش ۴۰ درصد کم شده و راننده آژانسی که با طعنه‌ای تلخ می‌گوید: ژورنالیست هستید؛ نوشتن دردهای مردم چه فایده‌ای دارد؟! مثل این است که به کسی که سرطان همه تنش را گرفته، قرص جوشان بدهید! اما همه‌‌ی این مردم بدون استثنا، یک حرف مشترک دارند: ما اعتراض کردیم، هنوز هم اعتراض داریم اما نه اغتشاش کردیم و نه بانک آتش زدیم.

کلا یک هفته‌ای نیامدم تا همه جا آرام شود. من می‌خواهم کار کنم و تا خرج خانه‌ام را در بیاورم به اعتراض چه کار دارم... بروید هر چه می‌خواهید درباره آن روزها بدانید از این مغازه‌داران بپرسید» دولتمردان وقتی جایشان محکم می‌شود، مردم را فراموش می‌کنند وارد یکی از مغازه‌ها می‌شوم. تا می‌گویم خبرنگارم سفره دلش را باز می‌کند: «بنزین را گران کردند بعد به ما می‌گویند جنست را گران نکن؛ خب ما اگر نخواهیم هم جنس گران می‌شود. کامیون‌ها و تریلرها هم بودند که وسط خیابان ایستادند؛ کمربندی الغدیر بند آمد؛ آن روز خیابان‌ها بسته شد و دانش‌آموزان را در مدرسه نگه داشتند تا والدین بیایند؛ مدیر مدرسه‌ی ما تا یازده شب در مدرسه ماند؛ دانشجویان دانشگاه آزاد هم از دانشگاه ریختند بیرون؛ همه اعتراض داشتند که چرا بی‌مقدمه بنزین را ۲۰۰ درصد گران کرده‌اند؛ تا غروب اعتراض آرام مردم ادامه داشت اما غروب فضا خشن شد؛ بانک‌ها آتش گرفت؛ بانک کشاورزی، رسالت و . من یک اجاق خوراک‌پزی را ۱۲ هزار تومان گران‌تر از قبل خریده‌ام، چطور می‌توانم آن را به همان قیمت بفروشم..

پراید ۶۰ میلیون در حال خرید و فروش است؛ همه چیز را خودشان گران می‌کنند بعد به مغازه‌دار می‌گویند، جنست را گران نکن..» «من اگر رای می‌دهم که فلان نماینده وارد مجلس شود، برای این است که برای من کاری انجام دهد، اما دولتمردان ما وقتی جایشان محکم می‌شود، مردم را فراموش می‌کنند. شهریار از آن مناطقی است که به شدت به مترو نیاز دارند، اما ما مترو نداریم. بعد درب‌های فروشگاه جامبو را شکستند و مردم ریختند داخل؛ خیلی‌ها برنج و روغن و چای بردند؛ هرکس هرچیزی که نیاز داشت، برداشت؛  بومی‌های اینجا معمولاً همه یکدیگر را می‌شناسند؛ آنهایی که بانک‌ها را آتش زدند از مردم محلی نبودند؛ مردم فقط آرام اعتراض کردند؛ حتی درب‌های جامبو را آدم‌هایی با صورت‌های پوشیده شکستند اما بعد، مردم از فرط ناداری ریختند و مایحتاج‌شان را برداشتند. بعد درب‌های فروشگاه جامبو را شکستند و مردم ریختند داخل؛ خیلی‌ها برنج و روغن و چای بردند؛ هرکس هرچیزی که نیاز داشت، برداشت؛  بومی‌های اینجا معمولاً همه یکدیگر را می‌شناسند؛ آنهایی که بانک‌ها را آتش زدند از مردم محلی نبودند؛ مردم فقط آرام اعتراض کردند؛ حتی درب‌های جامبو را آدم‌هایی با صورت‌های پوشیده شکستند اما بعد، مردم از فرط ناداری ریختند و مایحتاج‌شان را برداشتند. شهریار ۴۰۰ روستا دارد و اکثر مردم بومی شهریار باغدار هستند، مشتریان ما هم بیشتر کارگرانی هستند که در اطراف شهریار ساکن شده‌اند و اهالی بومی شهریار برای خرید به تهران می‌روند. وی به حوادث و اتفاقات آن روزها اشاره می‌کند و می‌گوید: «۴ روز مردم در خیابان ولیعصر و میدان فرمانداری اعتراض کردند..

من در تمام آن مدت در مغازه‌ام بودم و نمی‌توانستم بیرون بیایم و فقط شب‌ها دیر وقت از مغازه خارج شده و به خانه‌ام می‌رفتم. روزهای بعد، فضا امنیتی شد؛ مردم نتوانستند اعتراض کنند؛  کاش می‌گذاشتند مردم اعتراض کنند؛ کاش با آنهایی که شب اول بانک‌ها را آتش زدند برخورد می‌کردند. تمام بانک‌ها را در اینجا آتش زده‌اند.. چند روز پیش که برای انجام برخی کارهای بیمه‌ام رفته بودم، چون بانک آتش گرفته و نمی‌توانستم کارهایم را از طریق دستگاه ATM انجام دهم، مجبور شدم به کافی‌نت بروم و ۱۰ هزار تومان فقط برای انجام چند دقیقه کار پرداخت کردم و این به ضرر من که از اقشار ضعیف هستم، شده است.» هیچ بانکی اینجا سالم نیست و مردم برای ۱۰ الی ۲۰ هزار تومان پول مانده‌اند. نفر دوم- راننده تاکسی: من هم اعتراض داشته‌ام و دارم؛ نباید اعتراض داشته باشم؟! یک راننده تاکسی مستاجر و بی‌خانه هستم با دو دانشجوی دانشگاه آزاد در منزل؛ هزارتا بدبختی دارم اما یک دلخوشی ندارم! من روزی ۱۵ لیتر بنزین می‌زنم تا بتوانم کار کنم؛ سهمیه ما ماهی ۲۵۰ لیتر است؛ یعنی ماهی بیشتر از ۲۰۰ لیتر باید آزاد بزنیم؛ گاهی از بازار سیاه و ماشین‌های شخصی، بنزین را لیتری ۲۵۰۰ می‌خریم و گاهی هم لیتری ۳ هزار تومان بنزین آزاد می‌زنیم؛ باورتان می‌شود که من از دو نصفه شب تا فردا ده شب کار می‌کنم اما هنوز ماهی دو میلیون تومان کسری دارم؟! قبلاً دیسک صفحه ۱۸۰ هزار تومان بود، الان شده یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان، فاکتورش را دارم! تاکسیرانی هم خدماتی به ما نمی‌دهد؛ فقط برایمان مانع می‌تراشد و سنگ‌اندازی می‌کند: حق ندارید با تاکسی اسلامشهر تهران بروید؛ حق ندارید خارج خط کار کنید و . نفر دوم- راننده تاکسی: من هم اعتراض داشته‌ام و دارم؛ نباید اعتراض داشته باشم؟! یک راننده تاکسی مستاجر و بی‌خانه هستم با دو دانشجوی دانشگاه آزاد در منزل؛ هزارتا بدبختی دارم اما یک دلخوشی ندارم! من روزی ۱۵ لیتر بنزین می‌زنم تا بتوانم کار کنم؛ سهمیه ما ماهی ۲۵۰ لیتر است؛ یعنی ماهی بیشتر از ۲۰۰ لیتر باید آزاد بزنیم؛ گاهی از بازار سیاه و ماشین‌های شخصی، بنزین را لیتری ۲۵۰۰ می‌خریم و گاهی هم لیتری ۳ هزار تومان بنزین آزاد می‌زنیم؛ باورتان می‌شود که من از دو نصفه شب تا فردا ده شب کار می‌کنم اما هنوز ماهی دو میلیون تومان کسری دارم؟! قبلاً دیسک صفحه ۱۸۰ هزار تومان بود، الان شده یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان، فاکتورش را دارم! تاکسیرانی هم خدماتی به ما نمی‌دهد؛ فقط برایمان مانع می‌تراشد و سنگ‌اندازی می‌کند: حق ندارید با تاکسی اسلامشهر تهران بروید؛ حق ندارید خارج خط کار کنید و .  «در آن روزها به نظر من افرادی که برای اعتراض به این خیابان آمده بودند از اهالی این منطقه نبودند و انگار از جای دیگری به اینجا آمده بودند و اعتراض می‌کردند.

بعد هم دیدم که وسایل بانک را از آن خارج کردند و به آتش کشیدند.. شنیدم که می‌گفتند؛ می‌خواهند به شهرداری بروند و بعد شنیدیم که فروشگاه زنجیره‌ایی که در کنار شهرداری بود را غارت کرده و آتش زده‌اند..» خودتان می‌بینید که هیچ بانکی اینجا سالم نیست و مردم برای ۱۰ الی ۲۰ هزار تومان پول مانده‌اند می‌آیند و از ما می‌خواهند برایشان کارت بکشیم و به آنها پول بدهیم ما هم که نمی‌توانیم این کار را مدام انجام دهیم، خودمان هم به پول احتیاج داریم و اینجا هم که بانک نیست خودمان هم گیر می‌کنیم. ما راننده‌های تاکسی هزارجور خرج داریم؛ بیمه را می‌پردازیم، لاستیک باید عوض کنیم؛ لاستیک را عوض می‌کنیم، دیسک و صفحه کلاج را باید تعمیر کنیم. مردم، ما مردم نجیبی هستند انصاف نیست که مسئولان اینگونه رفتار می‌کنند.» مغازه‌داران برای اینکه آسیبی به مغازه‌هایشان نرسد، در مغازه‌هایشان می‌ماندند اکثر مردم اطراف شهریار در تهران شاغل هستند، بسیاری از آنها در گذشته در تهران ساکن بودند، اما به دلیل گرانی مسکن در یک‌سال اخیر نتوانستند دیگر در تهران بمانند و الان بیشتر آنها در اطراف شهریار مانند امیریه و ویره و ...

... ساکن شده‌اند، این‌ها را یکی دیگر از مغازه‌داران می‌گوید و ادامه می‌دهد: «آن چند روز اکثر مغازه‌داران برای اینکه آسیبی به مغازه‌هایشان نرسد در مغازه‌هایشان مانده بودند. کاش یک فرصتی برای اعتراض به ما می‌دادند؛ من مطمئنم از جمعیت ۸۰۰ هزار نفری اسلامشهر، بیشتر مردم به این اوضاع سخت اقتصادی اعتراض دارند؛ آن روزها هم خرابکاری‌ها کار مردم نبود؛ آخر کسی برای اعتراض با پتک و دبه‌ی بنزین به خیابان می‌آید؟! برای ما هم سوال است که اینها کی بودند؟!  اما آنهایی که در خیابان آرام اعتراض کردند، همین مردم اسلامشهر بودند؛ همین مردم از زور ناداری، از فروشگاه جانبو، برنج و چای و روغن بردند؛ مردم عادی فقط اعتراض داشتند چون گرسنه‌اند. به نظر من تمام معترضان مردم عادی بودند. نفر سوم- میوه‌فروش سیار: باورتان می‌شود امسال اولین سالی بود که شب یلدا، انار و هندوانه نفروختیم و  بارمان روی دست‌مان ماند؟! سال قبل در شب یلدا، از یک تُن انار و هندوانه، نهایت ۲۰۰ کیلو می‌ماند، امسال ۶۰۰ کیلو ماند! من وانت‌بار دارم؛ از میدان تره بار اسلامشهر، میوه می‌آورم و در خیابان‌ها می‌فروشم؛ از دو ماه پیش، فروشم حدود ۴۵ درصد کمتر شده؛ متاسفانه حرف‌هایی که در مورد گران نشدن اجناس می‌زدند، حقیقت نداشت؛ میوه و سبزیجات که بعد گرانی بنزین گران شده؛ حداقل ۳۰ درصد قیمت‌ها بالا رفته؛ موز هفته پیش کیلویی ۱۲ هزار تومان بود، این هفته شده ۱۵ هزار تومان. وقتی مجبوری برای یک وام اندک ۱۸ تا ۲۰ درصد سود بدهی چرا نباید اعتراض کنی؟! مسلما وقتی یک شبه بنزین را گران می‌کنند، در چنین موقعیتی مردم معترض می‌شوند و بانک را هم آتش می‌زنند.

در اینجا هم تمام بانک‌ها را آتش زدند و متاسفانه ساختمان ایران تک هم آتش گرفت. کار را که نمی‌توانم تعطیل کنم چون بنزین ندارم! من اعتراض دارم به گرانی بنزین اما اهل سوزاندن و آتش زدن نیستم؛ مردم هیچ کدام اهل این کارها نیستند؛ مردم می‌گویند اوضاع خوب نیست، برایمان کاری بکنید؛ حرف دیگری که ندارند. کار را که نمی‌توانم تعطیل کنم چون بنزین ندارم! من اعتراض دارم به گرانی بنزین اما اهل سوزاندن و آتش زدن نیستم؛ مردم هیچ کدام اهل این کارها نیستند؛ مردم می‌گویند اوضاع خوب نیست، برایمان کاری بکنید؛ حرف دیگری که ندارند.»  ای‌کاش حداقل حالا که بنزین را گران کرده‌اند، این جا خط مترو می‌کشیدند. «من گاهی اوقات به بالای ساختمان می‌رفتم و از همان جا دیدم که چند نفری در همین خیابان تیر خوردند، اما نمی‌دانم چه کسی تیراندازی می‌کرد.. البته مردم تیراندازی نمی‌کردند و فقط با سنگ می‌زدند. نفر چهارم- زن کارگر خدماتی: ساکن مسکن مهر اسلامشهر هستم؛ خدا را شکر توانستیم با قرض و قوله، یک واحد مسکن مهر بخریم؛ خیلی خوب نیست اما از اجاره خانه دادن بهتر است؛ من روزی ۸ ساعت کار خدماتی می‌کنم اما زندگی‌ام نمی‌گذرد؛ با گرانی بنزین، همه چیز گران شده؛ از میوه و خوراکی بگیر تا طلا و سکه؛ هفته پیش عروسی دخترم بود؛ ما کارگرها دیگر نمی‌توانیم یک انگشتر کوچک طلا به بچه‌هایمان سر سفره عقد کادو بدهیم؛ آخر این چه وضعیتی است؛ با دو میلیون تومان حقوق، چطور زندگی کنیم؟! راستش ما هم به گرانی بنزین اعتراض داریم؛ مردمی که به خیابان آمدند هم مثل خود ما بودند؛ همسایه‌ها، فامیل‌ها، خود ما و دور و بری‌هایمان؛ همه اعتراض داشتند و هنوز هم دارند؛ چرخ زندگی هیچ کس با این حقوق‌ها نمی‌گردد. روز اول هم هیچ ماموری اینجا نبود، اما در روزهای بعد آمدند و گاهی اوقات هم گاز اشک‌آور می‌زدند..

» بعد از گرانی بنزین خودروهای شخصی هم مسافرکش شده‌اند تاکسی‌های خط تهران_ شهریار در ایستگاه‌شان صف کشیده‌اند و رانندگان این تاکسی‌های بی‌مسافر هم در حال گپ زدن با هم هستند. یکی از رانندگان تاکسی می‌گوید: «بعد از گران شدن بنزین اگرچه مسافران‌مان کمتر شده است، اما تعداد خودروهای شخصی که مسافرکشی می‌کنند هم زیاد شده است، این خودروها می‌خواهند پول بنزین‌شان را در بیاورند، ما هم قرانی روی کرایه‌مان نکشیده‌ام، اما مسافری هم برای جابجا کردن نداریم. نفر پنجم- راننده آژانس: این حرف‌ها چه فایده‌ای دارد؛ درد دل ما را که بنویسید، یعنی اوضاع عوض می‌شود؟! شما ژورنالیست‌ها دنبال کاسبی خودتان هستید، ما مردم را فقط سوژه می‌بینید! من حرف تازه‌ای ندارم؛ روزگارمان سخت است دیگر؛ به همین سختی‌ها اعتراض داشتیم؛ من بچه‌ی باغ فیض اسلامشهر هستم؛ همه بچه‌های باغ فیض را دانه به دانه می‌شناسم؛ آنهایی که بانک‌ها را آتش زدند، از مردم نبودند، حالا کی بودند، خدا می‌داند! آنها را یک بار هم در عمرم ندیده بودم! اما با مردم خوب تا نشد؛ نباید تر و خشک را با هم می‌سوزاندند؛ مردم آمده بودند بگویند دیگر نمی‌توانیم، نمی‌توانیم با این تورم زندگی کنیم؛ نه دیگر نمی‌توانیم. نفر پنجم- راننده آژانس: این حرف‌ها چه فایده‌ای دارد؛ درد دل ما را که بنویسید، یعنی اوضاع عوض می‌شود؟! شما ژورنالیست‌ها دنبال کاسبی خودتان هستید، ما مردم را فقط سوژه می‌بینید! من حرف تازه‌ای ندارم؛ روزگارمان سخت است دیگر؛ به همین سختی‌ها اعتراض داشتیم؛ من بچه‌ی باغ فیض اسلامشهر هستم؛ همه بچه‌های باغ فیض را دانه به دانه می‌شناسم؛ آنهایی که بانک‌ها را آتش زدند، از مردم نبودند، حالا کی بودند، خدا می‌داند! آنها را یک بار هم در عمرم ندیده بودم! اما با مردم خوب تا نشد؛ نباید تر و خشک را با هم می‌سوزاندند؛ مردم آمده بودند بگویند دیگر نمی‌توانیم، نمی‌توانیم با این تورم زندگی کنیم؛ نه دیگر نمی‌توانیم.مردم در این منطقه بیشتر کارگر هستند و بعضی‌ها در تهران کار می‌کنند. صبح‌ها مسیر تهران- شهریار خیلی شلوغ است، شاید دو ساعت یا بیشتر در ترافیک هستیم، ای‌کاش حداقل حالا که بنزین را گران کرده‌اند، این جا خط مترو می‌کشیدند درست است که مسافر من کمتر می‌شود، اما مردم چه گناهی دارند..» به گزارش ایلنا، اغلب ساکنان شهریار و شهرک‌های اطراف آن مانند امیریه برای کار روزانه مسیری حدود ۳۵ کیلومتر را طی کرده و به تهران سفر می‌کنند..

وضعیت اقتصادی اهالی بومی شهریار با توجه به اینکه اکثرا باغدار هستند، نسبت به شرایط اقتصادی کارگرانی که در حومه آن زندگی می‌کنند، مناسب‌تر است و به گفته مغازه‌دارن و کسبه خیابان ولیعصر مردم بومی شهریار اغلب از تهران خرید کرده و مشتریان آنها همان کارگران و طبقه متوسط رو به ضعیف جامعه هستند که در شهرک‌های اطراف شهریار ساکن‌ شده‌اند. اینها دردهای مردمی‌ست که هر روز از گوشه و کنار زندگی می‌زنند تا بتوانند  روز را به روز بعد و هفته را به هفته دیگر گره بزنند؛ مردمی که همه دردهایشان در تاریکخانه چشم‌ها، در لرزش صدا و در نوع غمگین راه رفتن، هویداست؛ این مردم فقط خواسته‌اند صدایشان را به گوش مسئولان برسانند، صدای اعتراض‌شان را ؛ مردمی که از بس نتوانسته‌اند حرف بزنند، حالا ترومای اعتراض دارند؛ آخرین حرف راننده تاکسی جالب است: به فرض که ما بخواهیم به شرایط اقتصادی اعتراض کنیم، چه باید بکنیم؛ کجا باید برویم؛ چطور اعتراض کنیم؟! گزارش: نسرین هزاره مقدم. با این حال ترافیک سنگین در محور شهریار_تهران، نبود خط مترو تا تهران، نبود اشتغال مناسب در این منطقه و آلودگی هوا که این‌ روزها به شهریار نیز رسیده از مهم‌ترین دغدغه‌های اهالی شهریار و شهرک‌های حومه آن است که توجه ویژه مسئولان را می‌طلبد. گزارش از نجمه رحمتی .