جدال شهامت اخلاقی با راست‌گویی حقیرانه؛ روایت شیرین عبادی از مستند میزبانی ناجوانمردانه

21/08/2020 09:52:00 ق.ظ

اطلاع_رسانی, نزار_زکا

«از هر شخصی یک درخواست متفاوت دارند؛ یک نفر را برای مبادله و کاسبی می‌گیرند و یک نفر را برای اطلاعات و سومی را برای جاسوسی...» گفتگوی ماهرخ غلامحسین پور Mahrokhbanoo با شیرین عبادی درباره مستند 'میزبانی ناجوانمردانه'. اخبار_ایران اطلاع_رسانی نزار_زکا

.آیا شما پیش از شنیدن جریان نزار زکا، با مواردی از این قبیل هم مواجه شده بودید؟- خیر؛ تا زمانی که او را آزاد کردند، من نتوانستم پرونده را بخوانم و حتی موکلم را ببینم. بدون اطلاع قبلی و اطلاع به من آزاد شد.او در انتهای این فیلم جمله بسیار زیبایی می‌گوید: «روح من زخمی شده است اما من از عهده ترمیم این زخم برمی‌آیم و راهش را کمک به سایر افراد گروگان و افشای آن‌چه که بر من رفته است و افشای رفتار حکومت ایران می‌دانم.»

- بله؛ من از زبان شخصی که در فرانسه زندگی می‌کند و سمتی هم در «حزب سوسیالیست» فرانسه دارد، شنیدم که او بعد از سال‌ها به ایران سفر کرده بوده است به این نیت که خانواده‌اش را ببیند. او را دستگیر می‌کنند، تحت فشار می‌گذارند و می‌گویند باید با دولت ایران همکاری کنی. مدام در گوشش این قصه را می‌خوانند که نباید فراموش کنی ایرانی هستی و باید مصالح کشورت را در نظر بگیری. طرف که یک سیاست‌مدار کارکشته و با تجربه بود، می‌گوید باشد، من با شما همکاری می‌کنم. دو شماره تلفن در اختیارش می‌گذارند و چند کد که مثلا با این شیوه محرمانه که کسی متوجه نشود، با ما در تماس باش. او را آموزش و بعد اجازه خروج داده بودند. برایم تعریف می‌کرد اولین کاری که کردم، حتی قبل از این که از فرودگاه به خانه برسم، با همان لوازم و اسباب سفر رفتم اطلاع دادم که چنین درخواستی از من شده است و من چنین قولی داده‌ام تا بتوانم خارج شوم. دولت فرانسه از آن شخص خواسته بود فوری شهر و دیار و شماره تلفن و مشخصاتش را تغییر دهد. با این که به سفارش مقامات در این مورد اطلاع‌رسانی نکرد تا ایمن باشد اما تمام این جریان در وزارت امور خارجه فرانسه به ثبت رسیده است.

ادامه مطلب:
ایران وایر »

یک‌هفته پس از جان‌ باختن مهسا‌ امینی؛ شولتس: اعتراضات زنان شجاع ایران مرا تحت تاثیر قرار داد

همزمان سپاه پاسداران اعتراض‌ها را «توطئه دشمن» دانسته و از لزوم برخورد قوه قضائیه با «عوامل و گردانندگان» تظاهرات‌های خیابانی خبر داده است. منابع مختلف داخلی تاکنون بازداشت ده‌ها شهروند از جمله چندین فعال و خبرنگار را تائید کرده اند. ادامه مطلب >>

کوتاه، تکان‌دهنده و ویرانگر؛ روایت آسیه امینی از مستند «میزبانی ناجوانمردانه»

حسرت بزرگ؛ گفت‌وگو با مهرانگیز کار درباره مستند میزبانی ناجوانمردانه

میزبانی ناجوانمردانه: فیلمی مستند درباره گروگانگیری نزار زکا

درخواست گروهی از سیاستمداران از دولت کابل؛ زندانیان طالبان را آزاد کنید تا راه صلح باز شود - BBC News فارسیشماری از سیاستمداران از دولت افغانستان می‌خواهند زندانیان باقی‌مانده طالبان را آزاد کند تا مذاکرات با این گروه بیش از این با تاخیر مواجه نشود.

هشتک روایت_زنانه؛ بهای صلح با طالبان: مکتب نرفتن دختران؟ - BBC News فارسیدر نوزده سال گذشته، دسترسی دختران به آموزش از موضوعاتی بوده که هم جامعه بین‌المللی و هم حکومت افغانستان آن را یکی از مهمترین نشانه‌های موفقیت خود و توجیه حضور نیروهای خارجی در افغانستان تلقی می‌کرده‌اند. اما این روزها زنان و دختران در ترس و هراس از دست دادن ابتدایی‌ترین حق خود،‌ یعنی حق دسترسی به آموزش و کار، به سر می‌برند.

حادثه مرگبار برای پناهجویان؛ دست کم ۴۵ نفر در سواحل لیبی جان باختندبا این حادثه شمار افرادی که در راه عزیمت به اروپا و عبور از مدیترانه از طریق لیبی جان باخته‌اند به بیش از ۳۰۰ نفر افزایش می‌یابد.

کارشناس فناوری اطلاعات و مدافع آزادی اینترنت در سال ۱۳۹۴ به دعوت «شهیندخت مولاوردی»، معاون وقت «امور زنان و خانواده رییس‌جمهوری ایران»، برای شرکت در «همایش بین‌المللی نقش‌آفرینی زنان در توسعه پایدار» به ایران سفر کرد و به اتهام «جاسوسی برای کشور متخاصم» بازداشت شد .«آسیه امینی»، روزنامه‌نگار و پژوهشگر حوزه زنان ساکن نروژ، می‌گوید فیلم «میزبانی ناجوانمردانه» به کارگردانی «مازیار بهاری» که مصاحبه‌ای است رو در رو با «نزار زکا»، شهروند لبنانی–آمریکایی، درباره تجربه زندان چهار ساله‌اش، بسیار مهم و تکان‌دهنده بود.«نزار زکا»، شهروند لبنانی مقیم امریکا، کارشناس فناوری اطلاعات و مدافع آزادی اینترنت، روز ۲۴ شهریور ۱۳۹۴ به دعوت «شهیندخت مولاوردی»، معاون وقت زنان رییس‌جمهوری برای شرکت در «همایش بین‌المللی نقش‌آفرینی زنان در توسعه پایدار» به ایران سفر کرد اما در تاریخ ۲۷ شهریور در خیابان بازداشت شد.خودش را برای یک سفر چند روزه آماده کرده بود؛ سفری به دعوت «معاونت رییس‌جمهوری در امور زنان».

او که چهار سال از عمرش را در زندان‌های ایران گذرانده است، در مستند میزبانی ناجوانمردانه آن‌چه را که در دوران بازجویی و زندان تا روز آزادی بر او گذشته است را روایت می‌کند.   آیا شما پیش از شنیدن جریان نزار زکا، با مواردی از این قبیل هم مواجه شده بودید؟ - بله؛ رفتار حکومت جمهوری اسلامی با آقای نزار زکا، یک رفتار تازه و کم سابقه نیست. آسیه امینی می‌گوید با این‌که بارها در معرض شنیدن چنین تجربه‌های دردناکی بوده، اما آن‌چه این فیلم را برایش متمایز می‌کرده، نور تاباندن بر جزئیات موضوع مهمی چون گروگان‌گیری یک تبعه خارجی بوده است؛ شهروندی که بی‌هیچ پیشینه امنیتی و در یک موقعیت ساده، یعنی کارشناس و سخنران همایش بین‌المللی در مورد نقش‌آفرینی زنان در مقوله توسعه پایدار به ایران دعوت شده، درگیر و گرفتار یک سیستم امنیتی و موقعیت بسیار پیچیده‌ای شده و چهار سال از عمرش را در رنج گذرانده است. این شیوه بگیر و ببند حکومت برای رسیدن به مقاصد سیاسی، مسبوق به سابقه است. نزار زکا ۱۸ ماه را در سلول انفرادی و بخشی از دوران محکومیت خود را در بند چهارم زندان «اوین»، در کنار زندانیانی مانند «ژیائو وانگ» پژوهش‌گر امریکایی و «احمدرضا جلالی» پزشک مقیم سوئد و محکوم به اعدام گذارند. خود من هم چند مورد به عنوان وکیل با چنین پرونده‌هایی سر و کار داشته‌ام.   تا کنون روایت‌های مختلفی از گروگان‌گیری اتباع و مسافران خارجی به ایران شنیده‌ایم. به خاطرم می‌آید که یکی از موکلینم که تابعیت ایرانی امریکایی داشت و در حقیقت در مورد مسایل ایران تحقیق و پژوهش می‌کرد، سال‌ها قبل در جریان سفرش به ایران با چنین مشکلی مواجه شد.   نزار زکا یکی از قربانیان گروگان‌گیری در ایران است.

او به ایران سفر کرده بود و وقتی می‌خواست خارج بشود، هنگامی که از خانه‌اش به سمت فرودگاه درحال حرکت بود، یک ماشین و چند موتورسوار، تاکسی او را احاطه ‌و با عملیات خاصی، ضمن پیچیدن جلوی تاکسی، مانع حرکت او شده بودند. من تا قبل از این‌که این فیلم را ببینم در مورد موضوعات و جریانات مشابه با دو وجه آن‌ها رو به رو بودم. «مهرانگیز کار»، حقوق‌دان و فعال حقوق بشر پس از پخش این مستند می‌گوید با دیدن این فیلم، یک حسرت قدیمی در او زنده شده است؛ این که ماجرای نزار زکا یک پایان خوش داشته اما این پایان خوش از او و دخترانش با مرگ «سیامک پورزند»، همسرش، برای همیشه گرفته شده است. آن‌ها تاکسی را متوقف و به موکل من حمله ‌کرده و کیف و وسایل شخصی‌ او را از دستش ‌گرفته بودند. کیف او شامل تلفن و وسایل شخصی، مدارک هویتی و کامپیوترش بود. خصوصا در طول سال‌های اخیر که جریانات سیاسی و امنیتی ایران هم وارد داستان‌های هالیوودی شده‌اند و ممکن است حس باورپذیری را به بیننده القاء کند؛ این حس که وقوع هر اتفاقی ممکن است درست باشد و حتی شاید پرداختن به خود موضوع در این مسیر باورپذیری، باعث شود که قربانی دوباره تبدیل به قربانی شود. شدت و سرعت ماجرا به حدی بود که موکل من در وهله اول تصور کرده بود با یک سرقت مواجه شده است و روز بعد برای پی‌گیری پرونده سرقت، به پلیس مراجعه کرده بود. برای این که آقای نزار شرایطی را که در مقابل دوربین سعی می‌کرد توضیح بدهد، من به خوبی می‌شناسم. بعد از مراجعه و پس از چند سوال و جواب، دستگیرش کرده بودند. می‌خواهم بگویم قربانی از دو سو ممکن است تحت فشار باشد.» او تک تک جملات و کلماتی را که شنیده و معنای آن را متوجه شده است، به یاد می‌آورد.

آن جا بود که من وارد جریان پرونده شدم و از طرف خانواده‌اش به من وکالت داده شد تا جریان او را پی‌گیری کرده و از او دفاع کنم. به شما اجازه دفاع داده شد؟ - خیر؛ تا زمانی که او را آزاد کردند، من نتوانستم پرونده را بخوانم و حتی موکلم را ببینم. شما اشاره کردید به جزئیات. پس از آن، از سوی شعبه سوم دادگاه انقلاب به چهار سال حبس محکوم شد. بدون اطلاع قبلی و اطلاع به من آزاد شد. می‌توانم اسم موکل‌تان را بپرسم؟ - از آن جایی که خودشان ماجرا را مطرح نکردند، طبعا من هم به خاطر وظایفی که بر عهده یک وکیل گذاشته شده است، قادر به بیان اسرار موکلم نیستم. آن‌جا که چشم‌های آقای زکا شروع می‌کنند به دو دو زدن یا آن‌جا که مصاحبه‌گر یا همان آقای بهاری با خانم شهیندخت مولاوردی وارد گفت‌وگو می‌شود و طبعا به عنوان یک روزنامه‌نگار سوالات متفاوتی دارد. اما می‌دانم کسان بسیاری سرنوشتی مشابه آقای نزار زکا داشته‌ و رنج بسیار برده‌اند؛ کسانی که بعد از آزادی، بنا به دلایلی حاضر نشده‌اند ماجرایشان را عریان و علنی با افکار عمومی و جامعه بین‌المللی در میان بگذارند. روایت‌ نزار زکا از شکنجه‌های فیزیکی و جسمی او در ایام حبس و بازجویی در ایران، مهرانگیز کار را به یاد آن‌چه سیامک پورزند برایش تعریف کرده، انداخته است: «با دیدن این فیلم، حرف‌های سیامک در یک دوره آزادیش یادم ‌آمد. می‌گفتم: "حاضر نیستم.

به همین دلیل است که من در اول عرایضم گفتم شهامت اخلاقی آقای نزار زکا را تحسین می‌کنم. اما زکا فقط یک سوال دارد، این که «چرا نسبت به سرنوشت من بی‌تفاوت بودی» یا «چرا در آن چهار سال نیامدی از من دفاع کنی؟» و این شاید دقیقا سوالی است که همه قربانیان یک سیستم تا پایان عمر از آن رها نشوند. چون هر آن چه رخ داده بود را در رسانه‌ها و کامل‌تر از همه، در این فیلم با جزییات مطرح کرده است. متاسفانه موکل من این تعهد و شهامت را نداشت. این فیلم به سادگی پرده را کنار می‌زند و می‌گوید کسی که پاسپورت آمریکایی و لبنانی دارد، زبان عبری و عربی و انگلیسی را حرف می‌زند و در حوزه امنیت و فناوری اطلاعات و اینترنت کار می‌کند، الزاما جاسوس نیست.» بازجویان: در زمان و مکان اشتباه قرار گرفته بودی! در جایی از مستند میزبانی ناجوانمردانه، نزار می‌گوید بازجویانش موقعی که او را برای آزادی آماده می‌کردند، به او گفته بودند: «ما را ببخش، تو در زمان و مکان اشتباه قرار گرفته بودی. او در انتهای این فیلم جمله بسیار زیبایی می‌گوید: «روح من زخمی شده است اما من از عهده ترمیم این زخم برمی‌آیم و راهش را کمک به سایر افراد گروگان و افشای آن‌چه که بر من رفته است و افشای رفتار حکومت ایران می‌دانم.» همین امر نشانه تعهدی است که او نسبت به عدالت احساس می‌کند. هر کدام از ما به سادگی می‌توانیم خود او باشیم. می‌گفتم من اصلا چیزی از حکومت شما نمی‌دانم.

تا آن جا که من می‌دانم، هم‌اکنون قریب به ۳۵ گروگان دو تابعیتی در ایران در زندانند که ما نام اغلب آن‌ها را نمی‌دانیم. اما در آن زمان، طبق سناریوی سپاه، باید شهیندخت مولاوردی و دولت حسن روحانی تخریب می‌شدند. شما محل رجوع افراد زیادی هستید، آیا به جز موکل‌تان در ایران، مورد دیگری بوده است که در مسیرش قرار گرفته باشید؟ - بله؛ من از زبان شخصی که در فرانسه زندگی می‌کند و سمتی هم در «حزب سوسیالیست» فرانسه دارد، شنیدم که او بعد از سال‌ها به ایران سفر کرده بوده است به این نیت که خانواده‌اش را ببیند. برای این‌که برایش مهم نیست سیستم سیاسی و حقوقی ایران چیست و کجا عمل می‌کند یا نمی‌کند. او را دستگیر می‌کنند، تحت فشار می‌گذارند و می‌گویند باید با دولت ایران همکاری کنی. مدام در گوشش این قصه را می‌خوانند که نباید فراموش کنی ایرانی هستی و باید مصالح کشورت را در نظر بگیری. آیا احساس همدلی هم داشتید؟ آن لحظه که گفت مرا بردند فرش‌فروشی گریه کردم.» مهرانگیز کار تاکید می‌کند: «مکان و زمان اشتباه برای نزار، حضور در کنفرانس زنان و در مقطع اوج درگیری بین دو جناح بوده است. طرف که یک سیاست‌مدار کارکشته و با تجربه بود، می‌گوید باشد، من با شما همکاری می‌کنم. هر کاری می‌کنند که تحقیرت کنند و امیدت را از دست بدهی.

دو شماره تلفن در اختیارش می‌گذارند و چند کد که مثلا با این شیوه محرمانه که کسی متوجه نشود، با ما در تماس باش. آن‌ها راحت می‌گویند «ببخشید، اشتباه شد» یا «سعی کنید فراموش کنید. او را آموزش و بعد اجازه خروج داده بودند. درست است. برایم تعریف می‌کرد اولین کاری که کردم، حتی قبل از این که از فرودگاه به خانه برسم، با همان لوازم و اسباب سفر رفتم اطلاع دادم که چنین درخواستی از من شده است و من چنین قولی داده‌ام تا بتوانم خارج شوم. به این دلیل مهم است. دولت فرانسه از آن شخص خواسته بود فوری شهر و دیار و شماره تلفن و مشخصاتش را تغییر دهد. با این که به سفارش مقامات در این مورد اطلاع‌رسانی نکرد تا ایمن باشد اما تمام این جریان در وزارت امور خارجه فرانسه به ثبت رسیده است. بلکه می‌خواهم بگویم این که شما ساده و بدون پیچیدگی، با رنج یک انسان دیگر مواجه می‌شوید که در یک سیستم به هیچ گرفته شده و با آن واقعیت، آن‌چنان که بوده است، مواجه می‌شوید، نه آن‌چنان که حکومت ایران یا هالیوود از آن داستان می‌سازند و این واقعیت عریان است که مهم است. حالا ما را ببخش و حلال کن. پس از پایان مصاحبه موفق می‌شود خودش را معرفی کند و می‌گوید من به دعوت شما به ایران آمدم و بازداشت شدم و چهار سال در زندان ماندم، چرا وقتی نمی‌توانستید از من محافظت کنید، من را دعوت کردید.

مورد دیگر، جریان خانمی ایرانی کانادایی را می‌دانم که بدون هیچ دلیل خاصی در جریان سفر به ایران دستگیر شد. او قبل از آن بارها و بارها به ایران سفر کرده و هرگز هم بازداشت نشده بود. شاید دیگر وقت آن رسیده است که آن تفکیک را کنار بگذاریم، چون آدم‌هایی که در یک سیستم سیاسی تا بن دندان فاسد سهیم می‌شوند، خودشان هم دچار آلودگی می‌شوند. او مدتی آزار دید و سپس آزاد شد. سناریو را می‌سازند و بعد منتظر طعمه‌ای می‌شوند که براساس آن، سناریوی خود را اجرا کنند. دولت ایران با این شیوه گروگان‌گیری، در پی حل برخی مشکلات خود و اعلام پیام‌های غیر مستقیم است. این فساد منجر به اوردوز سیستم شده است. چه جور پیامی مورد نظر شما است؟ پیام‌هایی که مخاطب داخلی دارند؟ - دولت ایران به چند منظور در این زمینه ورود می‌کند..

به سرنوشت «امید کوکبی» دقت کنید؛ محقق و دانشمند جوان سربه زیری که صرفا برای دیدار خانواده‌اش به ایران سفر کرده بود اما آن قدر او را در زندان نگه داشتند که مبتلا به سرطان کلیه شد. ما در طول سال‌های گذشته فقط یک نزار زکا نداشتیم، بلکه صدها مورد مشابه داشتیم و حتی مواردی بوده‌اند که خودتان هم ذکر حال‌شان را کرده‌اید و از بی‌عملی‌هایتان در مواجهه با قدرت قهریه گفته‌اید.» پس از بازداشت نزار زکا در تهران، برخی از سایت‎های نزدیک به جناح تندرو با انتشار عکسی از شهیندخت مولاوردی، معاون وقت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری در کنار نزار زکا در همایش بین‌المللی نقش‌آفرینی زنان در توسعه پایدار، او را به «ارتباط با جاسوس امریکایی» متهم کردند. تعدادی از دانشمندان سرشناس بین‌المللی فیزیک نامه نوشته بودند که امید کوکبی گناه‌کار نیست و باید آزادش کنید. یا فردی که اخیرا آزاد شده و سابقه برنامه‌نویسی در «گوگل» هم داشته است، رفته بود که با خانواده‌اش دیدار کند. این قابل پذیرش نیست شما با این جملات حتی سلب مسئولیت هم نمی‌کنید، بلکه توجیه می‌کنید. اساسا چرا باید او را بازداشت کنند و تمام اطلاعات شخصی‌ وی را بگیرند و بعد هم درخواست کنند که برای جمهوری اسلامی جاسوسی کند؟ این فرد با هوشمندی تمام قول همکاری می‌دهد و وقتی از ایران خارج می‌شود، بدون مراعات مصالح شخصی می‌آید و به صراحت عنوان می‌کند که من آمده‌ام بیرون و چنین تعهدی هم داده‌ام اما حکومت ایران چنین سیستمی است که از من خواسته است اطلاعات مربوط به کسانی را که بیرون از ایران برای حقوق بشر فعالیت می‌کنند، جمع‌آوری کرده و در اختیارشان قرار بدهم.» تراژدی ما مهرانگیز کار درباره مستند میزبانی ناجوانمردانه می‌گوید: «راستش با این فیلم، حسرت خوردم که آقای نزار حداقل پایان خوشی داشت. با توجه به شنیده‌های شما، این درخواست‌ها به خبرچینی و جاسوسی محدود می‌شوند؟ - از هر شخصی یک درخواست متفاوت دارند؛ یک نفر را برای مبادله و کاسبی می‌گیرند و یک نفر را برای اطلاعات و سومی را برای جاسوسی. وقتی طرف مردم نیستید، مهم نیست متعلق به کدام گروهید و این‌که خبر نداشته‌اید یا مسئولیت ندارید یا تلاش کردم و نشد و این حرف‌ها، عملا دیگر اهمیت چندانی ندارد.

حتی وادار به همکاری با سازمان‌های خودشان می‌کنند؛ مثل مورد امید کوکبی که می‌خواستند به همکاری با سازمان انرژی اتمی وادارش کنند اما وقتی او مقاومت کرد، ‌گفتند حتما جاسوس امریکا هستی! در هر موردی درخواست آن‌ها متفاوت است. آیا هدف تبلیغاتی هم در این میان وجود دارد؟ - بله؛ چون در عین حال به نظر من می‌خواهند برای جناح مقابل هم قدرت نمایی بکنند؛ این که بدانید ما این قدرت را داریم. آن‌جای مصاحبه که پای خانم مولاوردی وسط می‌آید، به وضوح زکا بی‌قرار است. این بزرگ‌ترین آرزوی من بود که این دو نوجوان بعد از آن همه رنج، پدرشان را به آغوش بکشند. ضمنا می‌خواهند به جامعه جهانی پیام بدهند که اگر می‌خواهید با ایران کنار بیایید، باید بدانید که دقیقا با کدام جناج و گروه باید کنار بیایید و به چه کسی یا کسانی امتیاز بدهید و قدرت واقعی دست کیست؟ نوعی علامت دهی و آدرس دهی برای این که بدانند که قدرت واقعی در ایران کجا است و در دست کیست. البته این فاکتورها بر حسب شرایط زمان و مکان، متفاوت و متغیر هستند؛ مثلا امروز فلان گروه در راس قدرت است و زمان بعدی، گروه دیگری. در تمام این مراحل، ترس و وحشت و سوال و درد و رنج را در نگاه زکا می‌بینید. شما خانم ملاوردی را در جریان آقای زکا مسوول می‌دانید؟ - من فکر می‌کنم واقعا کاری از خانم ملاوردی بر نمی‌آمده است. چرا کنار نکشیدی؟! مهرانگیز کار نقطه جذاب مستند میزبانی ناجوانمردانه را سعی برای مصاحبه با شهیندخت مولاوردی می‌داند؛ تماس‌هایی که به نکته کلیدی روایت داستان تبدیل شدند.

این که می‌گوید قدرتی نداشتم، دروغ نیست. یا آن‌جای مصاحبه که می‌گوید من دردم خوب می‌شود، ولی درد تو که بدذاتی و شقاوت است هرگز خوب نخواهد شد. اما من اسم این گروه را «راست‌گویان حقیر» می‌گذارم. چرا؟ بگذارید ماجرا را برایتان بشکافم. یا آن‌جا که قاضی «صلواتی» را به بهترین وجهی که می‌شد توصیف کرد. اساسا از یک مقام دولتی، شنیدن این جمله که نمی‌دانسته یا نمی‌توانسته است کاری کند، پسندیده نیست. همین مقابله خانم مولاوردی با تماس تلفنی آقای مازیار بهاری، حامل یک حقیقت است؛ این که ساختار قانونی و حقوقی ایران که برمبنای «قانون اساسی» بنا گذاشته شده، معیوب و کج و معوج است و مقامات انتخابی که متصل به مجلس شورای اسلامی و رییس جمهوری هستند، عملا در مقابل مقامات انتصابی مثل مسوولان قوه قضاییه هیچ قدرتی ندارند. در نهایت همه این قدرت عملا در انحصار یک شخص و آن هم ولی فقیه و نمایندگان او است. هر آن‌چه گفت قابل توجه بود.

خانم مولاوردی قدرتی ندارد اما از جهت دیگر، به نظر من شیوه برخورد او با موضوعی از این دست، حقیرانه است. یک روز من را دید و گفت شما مهرانگیز هستی؟ من تعجب کردم که چه سریع من را شناخته است. این که کسی با پذیرش یک سمت و در یک جایگاه می‌بیند که جلوی دیدگانش، یک امر غیرانسانی در حال وقوع است و کاری هم از دستش برنمی‌آید، چرا صندلی موقعیتش را ترک نمی‌کند؟ به لحاظ منطقی، حفظ امنیت میهمان بر عهده میزبان است. در آن فرصت کوتاه دریغ نکرد از این‌که بگوید دیگران را هم دیده و از بلاهایی که بر سر آن‌ها هم رفته است، توصیفاتی داشت. او نمی‌تواند بگوید کاری از دستم برنمی‌آمد. این که کاری از دستت برنمی‌آمد، قابل فهم است اما آیا برای مصونیت آن میهمان کاری انجام دادید؟ چرا با حقارت به صندلی چسبیدید و تا آخر ماجرا نظاره‌گر ظلم و ستمی بودید که بر آن مرد حادث شد؟ حتی در کابینه دوم هم که شما را از پست برداشتند و پست دیگری به شما دادند، باز هم به آن موقعیت چسبیدید و رهایش نکردید؟ وقتی اجازه ندادند به وظایف قانونی خود عمل کنید، چرا آن موقعیت را رها نکردید؟ این که یک پست نمایشی داشته باشید، حرف‌های زیبا بزنید و حقوقی بگیرید و در عین حال، نظاره‌گر ستم باشید و به این عنوان که کاری از دستم برنمی‌آمد، وجدان‌تان را آسوده کنید، من اسم آدم‌های امثال شما را می‌گذارم افراد حقیر راست‌گو. انگار یک نویسنده توانا نشسته و تمام آن‌چه را که بر سر او گذشته بوده، به تصویر کشیده است. گفتم مگر فرقی می‌کند که شما دستگیر کرده باشید یا فرد دیگری در دولت؟ یک خانواده روی هوا رفته است. راه حل چیست؟ - تغییر قانون اساسی.

در حال حاضر، تمام اختیارات ممکن در انحصار رهبر ایران است. از جمله یکی از انحصارات او که در قانون اساسی هم قید شده، تعیین سیاست‌های کلی نظام است. من اصلا باورم نشد. همین گروگان‌گیری هم یکی از همان سیاست‌های کلی نظام است. تصور نکنید پرونده زکا یک مورد اتفاقی و منحصر به فرد است. الان ما از ۳۵ زندانی دو تابعیتی در ایران خبرداریم اما مطمئن باشید تعداد گروگان‌ها بسیار بیش از این عده‌اند. خانم مولاوردی می‌گوید او فقط زیر برگه دعوت از میهمانان را که نام آقای نزار هم بوده، امضا کرده و اصلا ایشان را نمی‌شناخته است.

چون همان طور که به شما گفتم، من تجربه زیادی از کسانی دارم که در این موقعیت گیر افتادند و اطلاع‌رسانی نکردند. در مجموع، شناختی که آقای زکا از جمهوری اسلامی در این مدت به دست آورده است را چه طور ارزیابی می‌کنید؟ - این فیلم مستند اطلاعات خوبی در مورد ماهیت حکومت ایران و مخصوصا دادگاه‌های انقلاب به بیننده می‌دهد؛ به ویژه وقتی که آقای نزار زکا از قاضی «ابوالقاسم صلواتی» صحبت می‌کند، شناخت کاملا درستی دارد. باید توجه داشته باشیم که این قاضی اکثر احکام اعدام را صادر کرده و اغلب متهمان سیاسی پیش او پرونده دارند. به نظرم، او زنی از همان ساختار حکومتی در مصاحبه‌ای کوتاه مودبانه، غیرمستقیم ولی شجاعانه از حضور دو حکومت در ایران می‌گوید؛ یک حکومتی که دولت است و اساسا در جریان کارهای حکومت دیگر نیست و اگر هم باشد، نمی‌تواند با آن مقابله کند. پرونده هر کسی را که سیستم مایل باشد به محکومیت منتهی کند، نزد او و چند قاضی خاص دیگر می‌فرستند. .