از گذران زندگی با فروش ۱۰ هزار تومانی دندان میت تا سال‌ها کارتن‌خوابی دختر ۱۸ ساله+ عکس

27/12/2020 09:52:00 ق.ظ

گزارش #ایلنا از پارک شوش؛ از گذران زندگی با فروش ۱۰ هزار تومانی دندان میت تا سال‌ها کارتن‌خوابی دختر ۱۸ ساله+ عکس

ایلنا, شوش

گزارش ایلنا از پارک شوش ؛ از گذران زندگی با فروش ۱۰ هزار تومانی دندان میت تا سال‌ها کارتن‌خوابی دختر ۱۸ ساله + عکس

اهالی پارک شوش بی‌توجه به سرمای استخوان‌سوز هوا هر کدام در گوشه‌ای از این پارک رها هستند و گویا با حضورشان در این پارک هم می‌خواهند در جامعه و در میان مردم باشند و هم می‌خواهند نباشند.

در گوشه دیگری از پارک تعداد زیادی از زنان و مردان دور هم نشسته‌اند، در میان آنها فردی با جثه‌ای کوچک توجهم را جلب می‌کند، در نگاه اول با موهای کوتاه به نظرم یک پسر بچه می‌آید، نزدیک می‌شوم و اسمش را می‌پرسم می‌گوید: «لیلا» یک هودی مشکی برتن دارد و در میان جمعیتی که در این گوشه از پارک حضور دارند، چمباتمه زده، در یک دستش پایپ و در دست دیگرش فندکی است که هرچه تلاش می‌کند روشن شود، بی‌فایده است. در حالی که از شدت خماری کلافه است مدام غر می‌زند، همکار عکاسم را که می‌بیند می‌گوید: «از من عکس ننداز برو به سلامت، حاجی ناموسا از من عکس ننداز اعصاب و مصاب ندارم.»

ادامه مطلب:
خبرگزاری كار ایران (ایلنا) ILNA »

شرق

🔺در نشست اساتید دانشگاه تهران چه گذشت؟ 🔹محمدجواد ظریف، علی مطهری، ابراهیم متقی، حدادعادل، محمود نیلی احمدآبادی، تقی آزاد ارمکی، صادق زیباکلام و پیروز حناچی در این نشست سخنرانی کردند. @sharghdaily sharghdaily.com ادامه مطلب >>

روایتی از سختی زندگی با 'لنف ادم اولیه'/ هزینه‌ها بالاست؛ بی‌خیال درمان شدم+ عکس و فیلم

بیش از نیمی از شهروندان خارجی مقیم ترکیه در خانه‌های خود زندگی می‌کنندبیش از نیمی از شهروندان خارجی مقیم ترکیه در خانه‌های خود زندگی می‌کنند و تنها پنجاه دیگر آنها اجاره‌نشین هستند. - خبرگزاری آناتولی و البته با ارائه سرویس جنسی با حمایت دولت رجب حکومت رجب در ترکیه ویلا با ژیلا بنا ب گفته حزب مخالف رجب به عرب و روس و به ایرانی ها ارائه می دهند

مستند جدید از اسطوره برزیلی؛ پنج نکته از زندگی پله که احتمالا نمی‌دانیم - BBC News فارسیمستند جدید سرویس پخش اینترنتی نت‌فلیکس درباره پله، ما را با عمق زندگی مردی آشنا می‌کند که به گمان برخی، بهترین فوتبالست تمام دوران است. این مستند حاوی تصاویر و مصاحبه‌های آرشیوی با این اسطوره سابق فوتبال برزیل، هم تیمی‌های سابقش و برخی روزنامه‌نگاران است.

داوطلبان فرانسوی پس از ۴۰ روز زندگی بدون دسترسی به زمان از غار تاریک خارج شدندپانزده داوطلب فرانسوی پس از مطالعه‌ای ۴۰ روزه برای بررسی توان سازگاری انسان با «انزوا» از غاری در۴۰۰ متری زیر زمین خارج شدند. باید داوطلب میشدم ! به یک روزه ۴۰ روزه در مقابل اخبار و اینترنت و کرونا نیاز دارم نیاز به داوطلب نبود ما یه تیم داریم اینجا طرفداراش کلا تو غارن میگن اسکل نیست

کاسبی با واکسن کرونا؛ از بازار سیاه تا تور مسافرتی با واکسن | DW | 21.02.2021خستگی شهروندان از انتظار برای دریافت واکسن کرونا‌، سوداگران و فعالان بازار سیاه را به اتخاذ ترفندهای متفاوتی سوق داده است. برخی شرکت‌های مسافرتی 'سفر واکسن' عرضه می‌کنند و عده‌ای در فضای مجازی واکسن کرونا می‌فروشند. همه کثافتکاری‌ها در مقابل کاری که دولت‌ها دارن می‌کنن خیرخواهانه حساب میشه

تقدیر نتانیاهو از تلاش سفیر آمریکا برای صلح اعراب با اسرائیل و مقابله با ایرانصدای آمریکا یک سازمان بین المللی خبری و رسانه ای است که از خاورمیانه تا شرق آسیا و اروپا را تحت پوشش قرار داده است. سفیر آمریکا اسم نداره آیا؟؟؟!!!

به گزارش خبرنگار ایلنا، ساعت سه بعد از ظهر پارک شوش نرسیده به خیابان ری کمی آن طرف‌تر از پاساژهای بزرگ کریستال و بلور؛ پاتوقی است برای معتادان، اهالی این پارک همه در همین حوالی می‌خوابند، بیدار می‌شوند و زندگی می‌کنند، چه در روزهای گرم تابستان و چه در شب‌های سرد زمستان، شنیده بودم شب‌ها معتادان بیشتر در این پارک و مناطق اطراف آن هستند، اما وقتی وارد پارک شدم، با تعداد زیادی از معتادان مواجه شدم که در کنار هم نشسته بودند، برخی در حال مصرف بودند، برخی خمار و برخی هم در هپروت که حتی متوجه حضورم نمی‌شدند؛ اینجا اکثر صورت‌ها بی‌ماسک است و اصلا فاصله‌گذاری اجتماعی معنایی ندارد، گویا کرونا در این نقطه از شهر اصلا وجود ندارد و یا از بین رفته و ریشه‌کن شده! هوا در این عصر زمستانی بسیار سرد است، اما آدم‌های این پارک اگرچه لباس مناسبی بر تن ندارند و در کنار گرمای آتشی نیستند، اما بی‌توجه به سرمای استخوان‌سوز هوا هر کدام در گوشه‌ای از این پارک رها هستند و گویا با حضورشان در این پارک هم می‌خواهند در جامعه و در میان مردم باشند و هم می‌خواهند نباشند.روایتی از سختی زندگی با "لنف ادم اولیه"/ هزینه‌ها بالاست؛ بی‌خیال درمان شدم+ عکس و فیلم همزمان که لبخندی روی لب دارد، از نگاه‌های آدم‌ها در بیرون از خانه می‌گوید که چطور با تعجب به پاهایش می‌نگرند و به ناگاه چند قطره اشک به آرامی از گوشه چشمش سرازیر می‌شود.و تنها پنجاه دیگر آنها اجاره‌نشین هستند.نکات ویژه‌ای که در این مستند خواهیم دید را شاید بتوان در این پنج مورد خلاصه کرد.

زهرا در گوشه‌ای از آلاچیق پارک روی زمین نشسته و وسایلش را در مقابلش پهن کرده، به او می‌گویم صحبت می‌کنی، می‌گوید: «الان نه، خمارم و حال و حوصله ندارم. برو و بعدا بیا پیشم هرچه خواستی می‌گویم» و پایپش را از داخل بساطش بیرون می‌آورد تا در همان جا و جدا از دیگر دوستانش مصرف کند. در این مسیر چاره‌ایی جز مراجعه به پزشک‌های متعدد که هر کدام تجویزی برای او می‌کنند، ندارد، این راه جز هزینه‌های سرسام آور و افزایش نگرانی از عاقبت این بیماری برای او چیز دیگری به ارمغان نداشته، اما حالا یک سالی می‌شود که می‌داند، درگیر بیماری "لنف ادم اولیه" شده، اما هزینه‌ی بالای درمان و از دست دادن کار و درآمد به دلیل همین بیماری، او را در انتظار امیدی نامعلوم نشانده است و از طرفی عدم پیگیری‌اش برای درمان، یکی از دلایل تورم، نازک شدن پوست پا و شروع زخم و عفونت‌هایی است که با آنها درگیر شده، تا جایی که احتمال قطع پایش را نیز داده‌اند. اولین بار زن‌عمویم به من مواد داد در گوشه دیگری از پارک تعداد زیادی از زنان و مردان دور هم نشسته‌اند، در میان آنها فردی با جثه‌ای کوچک توجهم را جلب می‌کند، در نگاه اول با موهای کوتاه به نظرم یک پسر بچه می‌آید، نزدیک می‌شوم و اسمش را می‌پرسم می‌گوید: «لیلا» یک هودی مشکی برتن دارد و در میان جمعیتی که در این گوشه از پارک حضور دارند، چمباتمه زده، در یک دستش پایپ و در دست دیگرش فندکی است که هرچه تلاش می‌کند روشن شود، بی‌فایده است.2020 استانبول/خبرگزاری آناتولی فاروق آقبال٬ رئيس انجمن معرفی دارایی‌های غیرمنقول به خارجی‌ها (Nevita) در مصاحبه با خبرگزاری آناتولی اعلام کرد که بیش از نیمی از شهروندان خارجی مقیم کشورمان در خانه‌های خود زندگی می‌کنند. در حالی که از شدت خماری کلافه است مدام غر می‌زند، همکار عکاسم را که می‌بیند می‌گوید: «از من عکس ننداز برو به سلامت، حاجی ناموسا از من عکس ننداز اعصاب و مصاب ندارم. من، خواهر و برادرم درگیر بیماری ژنتیکی هستیم  «میلاد» این جوان ۳۵ ساله‌ حالا حدود ۵ سالی است که با درد و تورم پا، روزهایش را شب می‌کند، پاهای متورمی دارد که راه رفتن را برایش مشکل می‌کند، تورم از انگشت‌های هر دو پا شروع می‌شود و تا زیر زانو ادامه دارد، حتی فرم کفش‌هایش کنار در خانه هم گواه تورم‌های غیرقابل کنترل در هر دو پای او را دارد.» می‌گویم عکس نمی‌اندازیم، اما اگر لوازم بهداشتی می‌خواهی بگو تا برایت بیاورم و سعی می‌کنم تا با او در همین حالت چند کلامی صحبت کنم، می‌گوید: «حوصله ندارم؛ نمی‌بینی این لعنتی روشن نمی‌شود (به فندک اشاره می‌کند)." پله در سال ۱۹۶۶ و در سن ۲۵ سالگی با همسر اولش، رزماری ازدواج کرد.

» به او می‌گویم: حتما گاز فندک تمام شده، و دوباره می‌پرسم وسایل بهداشتی می‌خواهی؟ می‌گوید: «به من باند و پانسمان بده، اگر بتادین هم داری بهم بده». بین بیشتر جملاتش وقتی از سختی این سال‌های زندگی می‌گوید، از همسرش بحث به میان می‌کشد که در روزهای تلخ و دردآور همدم و همراه او بوده است، این مرد جوان ماجرای شروع بیماری لنف ادم اولیه را این طور بازگو می‌کند: «در بچگی کمبود ویتامین سی داشتم، البته چون یک نوع بیماری ژنتیکی است، خواهر و برادرم هم مثل من این مشکل را دارند و باید دارو و آزمایش‌ها را به موقع انجام دهیم، چون خطر خون‌ریزی داخلی وجود دارد. آقبال با اشاره به اینکه از ماه ژانویه 2013 تاکنون حدود 216 مسکن به شهروندان خارجی فروخته شده است٬ گفت: در حالی که فروش مسکن به خارجی‌ها در سال 2013 حدود 12 هزار مورد بود٬‌ این رقم در سه سال گذشته به متوسط چهل هزار رسیده است. باند و بتادین را در کنارش می‌گذارم و از او می‌پرسم؛ چندسالته؟ می‌گوید: «۱۸ سالمه». لیلا وقتی هشت ساله بوده، برای اولین بار مصرف مواد را تجربه می‌کند و در پاسخ به سوالم که اولین بار از چه کسی مواد گرفته است، می‌گوید: «زن عمویم به من مواد داد و خوشم آمد و کشیدم»، با این که هوا به شدت سرد است، اما برای لیلا فقط روشن شدن فندک مهم است و مدام فندک را تکان می‌دهد، شاید روشن شود تا بتواند مصرف کند، البته مقداری از شیشه‌ای که در داخل پایپش گذاشته بخار شده و او را بیشتر عصبی کرده است.» پزشکان شناختی از بیماری‌ام نداشتند/ کم‌ کم بیکار شدم در حین صحبت لبخندی گوشه‌ی لبش ساکن است و با احترام جملات را یکی پس از دیگری بیان می‌کند، از مشکلاتش در حین کار می‌پرسم و ادامه می‌دهد: «چون باید روزی ۸ ساعت کار می‌کردم و بیشتر مدت سر پا بودم، وضعیت‌ پاهایم روز به روز بدتر شد و از طرفی پیش پزشکانی که می‌رفتم، شناختی از بیماری من نداشتند و فقط می‌گفتند باید استراحت کنم و هیچ تحرکی نداشته باشم، در صورتی که باید برای خرج خانه کار می‌کردم، تا اینکه کم کم از کار بیکار شدم. از او می‌پرسم؛ شب‌ها کجا می‌خوابی، همانطور که در حال تلاش برای روشن کردن فندکش است؛ می‌گوید: «همین جا یا کنار درختان یا در همین آلاچیق‌ها» می‌گویم: چند سال است از خانه بیرون زدی؟ پاسخ می‌دهد؛ «۱۰ سال است که همین جا توی پارک می‌خوابم؛ بعد می‌پرسد تو فندک‌ داری؟» می‌گویم: نه؛ با حالتی عصبانی می‌گوید: «پس برو و اینقدر سوال نپرس، مگر نمی‌بینی حالم خوب نیست و این لعنتی روشن نمی‌شود.3 در نظر بگیریم هم اکنون در 216 هزار مسکن٬ حدود 216 شهروند خارجی سکونت دارد.» باران که در کنار ما ایستاده، فندکش را به لیلا می‌دهد.» استخوان‌های هر دو پایم کج شده است/ به دلیل هزینه‌های زیاد، بی‌خیال درمان شدم این بیمار مبتلا به لنف ادم اولیه از شدت دردهایش می‌گوید: «درد فشار خیلی زیادی به مفصل و استخوان‌های پاهایم وارد می‌کند، تا جایی که الان استخوان هر دو پای من کج شده است." منبع تصویر، Getty Images توضیح تصویر، پله در حال ترک زمین مسابقه در گودیسون پارک، پس از شکست ۳-۱ برزیل مقابل پرتغال او با اینکه تنها ۲۵ سال داشت، تصمیم گرفت دیگر در مسابقات جام جهانی شرکت نکند.

از او می‌پرسم تو هم همین جا زندگی می‌کنی؟ می‌گوید: «نه؛ من کارتن‌خواب نیستم، اومدم مواد بگیرم و بروم.» برای مصرف راحت مواد از خانه بیرون زدم لیلا همچنان اصرار دارد که از آنها فاصله بگیریم، برای همین با باران به گوشه دیگری از پارک می‌روم و از او می‌پرسم چند سال دارد؟ می‌گوید؛ متولد ۶۴ است و تا سوم راهنمایی درس خوانده و سپس ترک تحصیل کرده است.» بیمه حمایت خاصی نمی‌کند میلاد با صدای مملو از اندوه ادامه می‌دهد: «هزینه درمانم خیلی بالا است و از طرف هیچ ارگان و سازمانی حمایت نشدم، حتی آنقدر اطلاع رسانی وجود نداشته و خودم هم جایی را نمی‌شناسم، از طرف دیگر هم بیمه خدمات درمانی من را حمایت خاصی نکرد. سال گذشته 45 هزار و 483 خانه فروخته شده بود اما امسال به دلیل شیوع ویروس کرونا شاهد کاهش نسبی و رسیدن آن به 40 هزار هستیم".  او ادامه می‌دهد: «خانه ما بالای شهر است، بعد از اینکه ترک تحصیل کردم مادرم گفت برو یک هنری یاد بگیر، شاید بدردت خورد، اما من حوصله این چیزها را نداشتم و فقط با دوستانم خوشگذارنی می‌کردیم. از همان دوران مدرسه هم سیگار می کشیدم، اما کم کم در مهمانی‌هایی که می‌رفتم، سیگاری می‌کشیدم و بعد حشیش مصرف کردم..» وی ادامه می‌دهد: «خانواده‌ام از دست من خسته شده بودند و به اولین خواستگاری که آمد، شوهرم دادند. اتباع کشورهای خارجی بیشتر شهر استانبول را برای خرید مسکن انتخاب می‌کنند. ۳- پله به دلیل عدم موضع گیری سیاسی مورد انتقاد بوده است در سال ۱۹۶۴، ارتش برزیل کودتا کرد و نتیجه‌اش حکومتی دیکتاتوری در این کشور بود که تا سال ۱۹۸۵ ادامه داشت.

چند سالی باهم زندگی کردیم و خدا به ما یک پسر داد که الان با مادرم زندگی می‌کند.» به دلیل تورم ایجاد شده در پاهای میلاد از او در مورد مشکلات خرید و استفاده از کفش و شلوار می‌پرسم که با خنده‌ایی می‌گوید: «مشکل که نگو، الان چند سال است که دیگر از هیچ شلوار جین و نوع دیگری استفاده نکردم، فقط مجبور هستم، شلوارکشی استفاده کنم.» او در حالی که گفته بود کارتن خواب نیست، اما در صحبت‌هایش اشاره می‌کند که گاهی اوقات شب‌ها در پارک می‌خوابد و بعضی وقت‌ها هم به شلتر می‌رود، از او می‌پرسم چرا از خانه بیرون زدی؟ پاسخ می‌دهد: «همسرم فوت شد و من هم خیلی درگیر مواد شده بودم و آنها نمی‌خواستند من در خانه مصرف کنم و من هم برای اینکه راحت مصرف کنم از خانه زدم بیرون؛ الان سه ساله که اینجا هستم.» از او درباره تامین هزینه موادش می‌پرسم و اینطور پاسخ می‌دهد: «برخی از مردم برای ما غذا می‌آورند و اگر هم غذایی نیاید به همین مرکز داخل پارک می‌روم و از آنجا غذا می‌گیرم... برای هزینه مواد هم هرکاری بتوانم می‌کنم هیچ فرقی برایم نمی‌کند، زباله جمع کرده‌ام، مواد جابجا می‌کنم، هرکاری که فکرش را بکنی کردم.» باران درباره پسرش می‌گوید: «گاهی اوقات به نزدیک خانه می‌روم و او را از دور می‌بینم، می‌دانی دلم می‌خواهد ترک کنم اما . من حتی نمی‌توانم یک بانک بروم، چون پاهای من ورم کرده باید کفش‌های بزرگ در سایز ۵۰ بپوشم که همین راه رفتن من را سخت‌تر می‌کند، الان حدود یک سالی می‌شود که دست‌هایم هم شروع به تورم کرده و در کنار تورم لرز هم به آن اضافه شده و بیشتر وقت‌ها می‌لرزد، دیگر حتی وزنی به اندازه‌ی یک کیلو هم نمی‌توانم بلند کنم، چون با کوچک‌ترین کار علاوه بر درد شدید مفصلی، دو یا سه برابر می‌شود و امکان ندارد بیرون از خانه باشم و کسی در مورد تورم دست‌هایم سوال نکند یا نگاهی نکند که واقعا خیلی وقت‌ها اصلا دلم نمی‌خواهد، دلیلش را بگویم." منبع تصویر، Getty Images توضیح تصویر، پله در سال ۱۹۵۶ و در سن ۱۵ سالگی به سانتوس پیوست و تا سال ۱۹۷۴ در این باشگاه بازی کرد با این حال، فیلم او را به گونه‌ای به تصویر می‌کشد که همیشه موضعی خنثی نسبت به حکومت داشته وهرگز از رژیم دیکتاتوری انتقاد نکرده است.

..» امیدوارم بیمه از کار افتادگی بدهد، تا زندگی‌ام بچرخد میلاد از مصاحبه‌های کاری‌ای می‌گوید که رزومه‌ خوبش در برابر بیماری‌اش به چشم نمی‌آید و عاملی بر نپذیرفتنش برای کار می‌شود: «گاهی اصلا به این فکر می‌کنم، اگر کسی من را پذیرفت، آیا با این وضع می‌توانم از پس تعهداتم بربیایم؟ اگر از دستانم کار بکشم، بعد از مدتی درد شدید می‌گیرد و تورمش بیشتر می‌شود و اگر بر روی صندلی بشینم، برای پاهایم همین اتفاق می‌افتد و اگر سرپا باشم، بیش از دو سال دیگر امکان ایستادن ندارم که همان هم با درد همراه است.» و بعد می‌گوید: «من باید بروم، دیرم شده» و می‌رود.  وقتی باران از ما جدا می‌شود، دوباره به لیلا نگاه می‌کنم؛ او برای اینکه بتواند آتش فندکش را از وزش بادی که حالا فضای پارک را سردتر هم کرده است، در امان نگاه دارد با یکی دیگر از معتادان پارک به زیر چادر کهنه‌ای رفته‌اند و همچنان تلاش می‌کند تا فندک را برای مصرفش روشن کند.» همان روزهایی که میلاد به دنبال راه نجاتی از این پزشک به آن پزشک می‌رفت، شروع به طب سوزنی می‌کند که همان عامل ایجاد خطر برای بیماری او بوده و هنوز بعد از گذشت مدت‌ها از انجام طب سوزنی، جای سوزن‌ها همچنان روی پاهای میلاد هستند، او می‌گوید: « با هر سوزنی که می‌زد نصف استکان آب و خون خارج می‌شد و جای سوزن‌ها زخم می‌شد، وقتی به دکتر مراجعه کردم گفت، تو بزرگترین اشتباه را انجام دادی، چون اصلا نباید به پاهای تو دست زد و این زخم‌ها خطر ایجاد عفونت را بالا می‌برد، حتی امکان عمل جراحی هم برای من وجود ندارد، چون باعث خطر است. دندان مصنوعی میت؛ ۱۰ هزار تومان! آن طرف‌تر پیرمردی که کیسه‌ای از ضایعات را بر دوش دارد، می‌گوید: «دندان مصنوعی میت می‌فروشم»؛ می‌گویم: چند می‌فروشی؟ پاسخ می‌دهد: «تو خریدار نیستی»، می‌گویم: حالا بگو چند؛ شاید خریدم، پاسخ می‌دهد: «۱۰ هزار تومن؛ اما دندونش کجه؛ چون دهن مردهه کج بوده و به درد تو نمی‌خوره» و بعد هم دهانش را کج می‌کند و ادای دهان مرده را در می‌آورد و هر دو باهم می‌خندیم، می‌گویم؛ ماسک بزن، کرونا می‌گیری؛ می‌گوید: «لازم نیست. ژوکا کفوری، روزنامه نگار و دوست پله شرح می‌دهد که در جام جهانی ۱۹۷۰، قهرمانی دوباره جهان برای حکومت برزیل و بهبود وجهه بین‌المللی‌اش اهمیت بسیاری داشته است و برای این مهم پله حتماً باید در تیم بازی می‌کرده است.

» در انتهای پارک سه جوان نشسته‌اند به سمت آنها می‌رویم، اما مردی که به ظاهرش نمی‌آید، معتاد باشد از پشت سر نزدیک می‌شود و می‌گوید از اینجا بروید، شما جز دردسر برای ما چیزی ندارید و تهدیدمان می‌کند که اگر عکس بیاندازیم، دوربین را می‌شکند.. به تهران آمدم تا خانواده‌ام متوجه اعتیادم نشوند یکی از همان سه جوان که در انتهای پارک نشسته‌اند؛ خطاب به آن آقا می‌گوید: «با تو کاری ندارند، با من می‌خواهند صحبت کنند، تو راهت را برو و به ما کاری نداشته باش» برخلاف اکثر افرادی که در این پارک دیده‌ام، صالح و دوستانش اگرچه فاصله اجتماعی را رعایت نکرده‌اند، اما ماسک زده‌اند، صالح می‌گوید: «۹ سال است که  از آذربایجان به تهران آمدم، به خانواده‌ام گفتم می‌روم تهران کار پیدا کنم، اما راستش را به تو می‌گویم، آمدم تهران تا آنها متوجه نشوند که معتاد شده‌ام و الان سال‌هاست که از آنها خبری ندارم.» وی که ۳۱ سال دارد، درباره وضعیت زندگی‌اش اینطور می‌گوید: «اوایل می‌خواستم کار کنم، اما کار کجا بود، نتوانستم کار پیدا کنم، آخه کی به یک معتاد کار می‌دهد؛ حتی نمی‌خواهند، برایشان کاغذ پخش کنم، وقتی کار پیدا نشد مجبور شدم برای پول موادم هر کاری کنم؛ یعنی این لعنتی تو رو مجبور می‌کنه دست به هر کاری بزنی..» در همین حین مصطفی که در کنار ما نشسته می‌گوید: «ببین خانم انگشتم باد کرده چیکار باید کنم، دستانم از سرما ترک خورده، شب‌ها این‌جا خیلی سرد است و نمی‌شود تحمل کرد.» کمی وازلین روی دستش می‌زنم و به او می‌گویم چرا به گرمخانه یا شلتر نمی‌روی، پاسخ می‌دهد: «اونجا راحت نیستیم، خیلی خوب رفتار نمی‌کنند البته باز شلترها بهتر هستند تا گرمخانه» می‌پرسم هوا خیلی سرده، آیا کسی هم اینجا بخاطر سرما فوت شده است، ادامه می‌دهد: « همین اول سال بود، که سه نفر همین‌جا توی پارک مردن، اون موقع هوا خیلی سرد بود، البته نمی‌دانم که دلیل فوتشان صرفا سرمای هوا بود.» وی ادامه می‌دهد: «نوع ثانویه‌ی این بیماری به دنبال عوامل مختلف مثل عمل جراحی، پرتو درمانی، عفونت و تروما به وجود می‌آید که معمولا در سن بالا اتفاق می‌افتد و متاسفانه این بیماری داروی موثری ندارد و فقط کنترل می‌شود. شاید با این قیاس همدیگر را بهتر متوجه شویم.

» می‌خواهم بدون داروی کمکی ترک کنم به آنها می‌گویم چرا ترک نمی‌کنید، صالح می‌گوید: «ترک کنیم کجا برویم؟ کی ما رو می‌خواهد؟» محسن هم که در این جمع حضور دارد، می‌گوید: «من می‌خواهم ترک کنم، اما نمی‌خواهم داروی کمکی بخورم؛ می‌خواهم یکباره ترک کنم و خلاص شم» به او می‌گویم اینطوری که نمی‌شود باید مرکز بروی و آنجا کمکت می‌کنند تا ترک کنی. بسته کوچکی از مواد که در دستش است را نشانم می‌دهد و می‌گوید: «الان مواد گرون شده، واسه همین می‌خواهم ترک کنم، اما باید یک دفعه کنار بذارم و ترک کنم.» مسوول فنی درمانگاه تخصصی بیماران نادر و عضو کمیسیون پزشکی بیماران نادر ایران در پایان اضافه می‌کند: «هر روز پوشش‌های بیمه‌ای همین داروهای معمولی را هم محدودتر می‌کنند، دیگر چه برسد به دادوهای گران قیمت‌ بیماران نادر که چون تعدادشان هم کم است، خیلی تمایلی برای پوشش بیمه‌ای این بیماران وجود ندارد، اما ما مطالبه‌‌گری‌های خودمان را ادامه می‌دهیم. نمی‌خواهم داروی کمکی بگیرم.» از او می پرسم چند سال دارد، پاسخ می‌دهد: «۲۴ سال دارم و ۱۵ سال است که کارتن خوابم، نصف این مدت را در زندان بودم و آخرین بار ۵ روز پیش از زندان آزاد شدم و دوباره اینجا آمدم. صالح می‌گوید: «ای کاش دیگر موادی نباشد و کسی هم مثل ما نشود، نمی‌دانی زندگی ما چقدر سخت است. زمانی که هم تیمی سابق پله، ماریو زاگالو، جانشین سالدانیا شد، شرایط برای پله به کلی تغییر کرد.

» زخم‌هایم بدجور عذابم می‌دهد در حالی که چند قدمی از آنها دور شده‌ام، صالح دوباره صدایم می‌کند و می‌گوید: «یک سوال خصوصی بپرسم؟» می‌گویم؛ بله و در حالی که نزدیکتر می‌آید، آستین لباسش را بالا می‌زند و می‌گوید: «می‌دانی ساس چیست؟» سرم را به نشانه تایید تکان می‌دهم، بر روی دستش زخم‌های کهنه‌ای است که حالا فقط اثرات آن باقی مانده؛ می‌پرسم؛ این‌ بریدگی‌ها برای چیست؟ بدون توجه به سوالم پاسخ می‌دهد: «وقتی لباسم را می‌پوشم به زخم‌هایم گیر می‌کند و بدجور عذابم می‌دهد، چه کاری باید انجام دهم؟» به او می‌گویم زخم‌ها و بریدگی‌های دستت خوب شده و فقط اثر آن باقی مانده، اما اگر اذیت می‌شوی سعی کن دستانت را تمیز نگه‌داری و به مرکز کاهش آسیبی بروی که در همین نزدیکی‌هاست. صالح ادامه می‌دهد: «تو زخم‌های دستم را دیدی؟» می‌گویم: اما روی دستت زخم تازه‌ای نیست. دوستش می‌گوید: «چیزی نیست، توهم زده» در آن سوی پارک که تعدادی از معتادان نیز حضور دارند، صدای دعوا و درگیری می‌آید، گویا واقعا دعوا شده است به گفته صالح، این دعواها در آنجا کاملا عادی است، چراکه در آنجا یکی خمار است، یکی نشئه و یکی هم توهم زده، اگر گرسنه هم باشند که دیگر نیازی به هیچ بهانه‌ای نیست و با کوچکترین حرفی باهم دعوا می‌کنند. در سوی دیگر پارک در کنار دیوار دو و مرد و یک زن نشسته‌اند و محتویات جیب‌هایشان را خالی می‌کنند. تعدادی انگشتر، موبایل و.

.. محتویات جیب آنهاست. از کنارشان رد می‌شوم و می‌گویم می‌توانم چند دقیقه‌ای با شما صحبت کنم؟ این‌ها فروشی است؟ یکی از مردها نگاهم می‌کند و می گوید: «نه از اینجا برو» کمی آن طرف‌تر زن و مرد دیگری نشسته‌اند و باهم خلوت کرده‌اند. نزدیک می‌شوم، اما آنها هم تمایلی به صحبت ندارند.

در انتهای پارک درست در جایی که سیاهی آتش شبانه معتادان، زمین را مثل روزگار این افراد سیاه کرده است، پیرمردی چنبره زده به سمت دیوار هرچه صدایش می‌کنم پاسخ نمی‌دهد، مرد دیگری که کمی آنسوتر نشسته می‌گوید: «رفته فضا، ولش کن» وقتی به آلاچیق ابتدای پارک جایی که زهرا را دیدم، می‌رسم اثری از زهرا نیست و فقط یک پایپ شکسته در میان چمن‌های پارک جامانده است. ساعت حدود ۴ و نیم بعد از ظهر و هوا سردتر شده و باران می‌بارد. دو نفر با پلاستیک‌های پر از غذا از راه می‌رسند و معتادان هم از گوشه و کنار پارک برای گرفتن غذا می‌آیند. جمعیت پارک نیز رفته رفته بیشتر می‌شود، همه در کنار هم بدون ماسک و رعایت فاصله اجتماعی در کنار آتشی که برپا کرده‌اند، جمع می‌شوند و من هم از آنها کم کم فاصله می‌گیرم و دور می‌شوم و به این می‌اندیشم تا کی باید شاهد چنین صحنه‌های تلخی از مردم سرزمینم باشم، آن هم در شرایطی که به گفته دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر استان تهران حضور معتادان از سایر نقاط کشور به پایتخت افزایش یافته و به رغم حضور بیش از ۱۵ هزار معتاد متجاهر در مراکز نگهداری، همچنان ۹ هزار معتاد دیگر نیز در سطح شهر تهران حضور دارند. گزارش:‌ نجمه رحمتی .