از شعر تا ترور؛ مهرداد عارفانی که من می‌شناختم

15/02/2021 07:49:00 ب.ظ

مهرداد_عارفانی, اسدالله_اسدی

گفت «قهوه‌ات را بنوش و خبرگزاری‌های فرانسه را بخوان. اسم درست است، او واقعا عامل جمهوری اسلامی‌ است.» این روایت من است از زندانی محکوم به دخالت در عملیات تروریستی که زمانی او را شاعری ساده می‌شناختم. jangzadatom مهرداد_عارفانی اسدالله_اسدی آن_سوی_خبر

داری؟»باز اسم محمد شمس به میان آمد و من هم که جوان و دیوانه صدای مرضیه بودم، وارد ساختمان شدیم. حرف زدیم، خندیم و چایی نوشیدیم. باز ماجرا داشت به خواهرفلانی کشیده می‌شد که بلند شدم و گفتم باید بروم. رفتم و چند روز بعد هم از آن خانه‌ای که به واسطه مهرداد فراهم شده بود، کوچ کردم. صاحب‌خانه از فعالان سازمان مجاهدین خلق از آب در آمد و من هم که آب پاکی را بر دست‌شان ریخته بودم، باید از آن‌جا می‌رفتم.

مهرداد همیشه وقتی حرف از مجاهدین به میان می‌آمد، به آن‌ها بدو و بی‌راه می‌گفت اما مدام در جلسات و تجمعات مختلف آن‌ها بود. حتی یک بار برای تظاهرات با آن‌ها به امریکا رفت. در برخوردش با آن‌ها، فردی حرف‌گوش کن بود و در میان دوستان و رفقایی که در حزب‌ها و گروه‌های دیگر بودند، آدمی سرکش با تفکراتی چپ.

ادامه مطلب:
ایران وایر »

فلسطین اشغالی| از شهادت جوان فلسطینی تا هتک حرمت صهیونیست‌ها به مسجد الاقصی + فیلم- اخبار آسیای غربی - اخبار بین الملل تسنیم | Tasnim

اخبار ایران و جهان را در خبرگزاری تسنیم بخوانید ادامه مطلب >>

مادران داغ‌دار و دادخواه؛ از آرژانتین تا خاوران، از کوبا تا بیمارستان لقمان

فرانسه از ایران خواست تا براى از سرگیری مذاکرات هسته‌ای ابتكار عمل از خود نشان دهدسخنگوی کاخ الیزه، روز سه شنبه 3 مارس اعلام کرد، امانوئل مکرون رئیس جمهوری فرانسه، به حسن روحانی رئیس جمهوری اسلامی هم ساعتی قبل با ارسال چند موشک به پایگاه آمریکایی ابتکاری روشن به فرانسه نشان داد متوافق جدا مع سياسة فرنسا

نمایندگان آمریکایی از بایدن خواستند تا عاملان ترور لقمان سلیم را مجازات کندنمایندگانی از دو حزب جمهوری‌خواه و دمکرات آمریکا جمعه 19 فوریه 2021 از جو بایدن رئیس جمهوری ایالات

مسابقات دختران ساحلی ‌باز، از تایید پوشش تا استفاده مشترک از یک کُلمن

آلبوم عکس از جشن های نوروزی؛ آغاز فصل بهار از مزارشریف تا اقلیم کردستانبرای بسیاری علاقمندان به جشن نوروز آئین‌های این عید از جمله دید و بازدید نوروزی برای دومین سال پیاپی تحت تاثیر همه گیری ویروس کرونا قرار گرفت.

مجاهدین داری؟» باز اسم محمد شمس به میان آمد و من هم که جوان و دیوانه صدای مرضیه بودم، وارد ساختمان شدیم.کشد : «پسرمه، پسرمه.جمهور ایران گفته است که تهران باید ابتکارات واضح و سریع را برای از سرگیری گفتگوها در باره توافق هسته‌ای 2015 ارائه دهد.متحده خواستند تا قانون ماگینتسکی را در مورد عاملان ترور لقمان سلیم فعال لبنانی مخالف حزب‌الله به اجرا گذاشته و آنها را مجازات کند.

حرف زدیم، خندیم و چایی نوشیدیم. باز ماجرا داشت به خواهرفلانی کشیده می‌شد که بلند شدم و گفتم باید بروم.» همان شبی که پویا بختیاری را کشتند، به قلب «ابراهیم کتابدار» در حالی‌که مقابل محل کارش ایستاده بود، شلیک کردند. رفتم و چند روز بعد هم از آن خانه‌ای که به واسطه مهرداد فراهم شده بود، کوچ کردم. در همین حال، ژان ایو لودریان، وزیر امور خارجه فرانسه نیز روز سه شنبه گفت که پیش نویس قطعنامه‌ایی طی روزهای آینده برای انتقاد از تصمیم ایران برای محدود کردن همکاری با آژانس به آژانس بین المللی انرژی اتمی ارائه می‌شود. صاحب‌خانه از فعالان سازمان مجاهدین خلق از آب در آمد و من هم که آب پاکی را بر دست‌شان ریخته بودم، باید از آن‌جا می‌رفتم. مادر ابراهیم پیش از آن‌که به حیاط بیمارستان لقمان بیاید تا مادر بهنام را در آغوش کشد، دو نوه خردسالش را به مزار پدر برده بود. مهرداد همیشه وقتی حرف از مجاهدین به میان می‌آمد، به آن‌ها بدو و بی‌راه می‌گفت اما مدام در جلسات و تجمعات مختلف آن‌ها بود. بلینکن در 4 فوریه جاری گفته بود که « ایالات متحده ترور شنیع لقمان سلیم کنشگر برجسته لبنانی در جنوب لبنان را محکوم می‌کند.

حتی یک بار برای تظاهرات با آن‌ها به امریکا رفت. سر مزارش، بچه‌ها گفتند چرا ما را به مزار و پای این سنگ سیاه می‌آوری؟ چه بگویم به آن‌ها؟ به بچه چهار ساله چه جوابی بدهم؟ می‌گویم بابا را دولت کشت. بر اساس این توافق در صورتی که تحریم‌های آمریکا لغو شود، ایران به آژانس اجازه دسترسی به محتوی این دوربین‌ها را خواهد داد در غیر این صورت گفته که اطلاعات آن را از بین می‌برد. در برخوردش با آن‌ها، فردی حرف‌گوش کن بود و در میان دوستان و رفقایی که در حزب‌ها و گروه‌های دیگر بودند، آدمی سرکش با تفکراتی چپ. رابطه‌ام با مهرداد از دیدار‌های روزانه به هفتگی یا دو هفته‌ یک ‌ بار رسیده بود و سر موضوع شعر رادیکال به جدل رسیده بودیم.» در حالی‌که هق‌هق گریه‌اش اوج گرفته است، ادامه می‌دهد: «ما مادران وقتی هم‌دیگر را می‌بینیم، حال‌مان کمی بهتر می‌شود. چند باری برای طراحی صفحه‌بندی کتاب‌هایش با من مشورت کرد. آن زمان «ایران‌وایر» تازه شروع به کار کرده بود. ما مادران داغ‌دار کنار هم ایستادگی‌مان را نشان می‌دهیم. در سال 2017 این قانون توسط دونالد ترامپ رئیس جمهوری پیشین آمریکا علیه شرکت‌ها، کارفرمایان و مسئولان دولتی به مورد اجرا درآمد.

از اولین نویسندگان این رسانه بودم که اکنون بعد از حدود ۹ سال، به خانه‌ام بدل شده است. چند بار از مهرداد خواستم در این ویژه‌نامه‌ها حضور داشته باشد و به جای غر زدن، کاری بکند و حرفی بزند اما زیر بار نرفت. این قانون و دولت به جوان‌های مردم ظلم می‌کند. حرفش این بود: «شماها همه آدم‌های حکومت هستید و آن‌ها بدون این‌که بدانید، شما را هدایت می‌کنند.» بعد‌ها به خاطر صراحت و لحن تندی که دارم، در خصوص مواردی دعوایمان شد و تا چند سال هیچ ارتباطی نداشیم.» این همان «دادخواهی» است؛ همان‌طور که مادر پویا برای «ایران‌وایر» شرح می‌دهد: «ما مادران داغ‌دار با این درد مشترک، درک بهتری از هم‌دیگر داریم. مهرداد با اکثر فعالان سیاسی ساکن در بلژیک دوست بود.

برای بسیاری از آن‌ها به دلیل عدم آگاهی‌شان به کامپیوتر، نرم‌افزار ‌ نصب می‌کرد. دادخواهی صدای تظلم‌خواهی است؛ همان واقعه‌ای که سال‌ها ادامه پیدا کرده است. او هم‌چنین برای تعدادی از ایرانیان مالک، کارهای تعمیراتی می‌کرد. در تمام تجمعات مجاهدین خلق، تصویربردار بود و کشور اتریش برایش زیباترین جای دنیا با خاطراتی جانانه به شمار می‌رفت. ما خواستار محاکمه عادلانه مسببان این داغ هستیم. محال ممکن بود دیداری داشته باشیم و پای خاطره باز نشود و حرفی از اتریش به میان نیاید. در بین ایرانیان ساکن بلژیک، آدمی ساکت و بی‌آزار شناخته شده بود. وقتی پسرم را کشتند، مادران داغ‌دار دیگر برای هم‌دردی نزد من آمدند.

ساده می‌پوشید و نسبت به مابقی ایرانی‌ها که به دنبال شیک‌پوشی هستند، بی‌نهایت ساده و شاید بتوان گفت اغلب مواقع ژنده‌پوش بود. بعد از چند سال بی‌خبری از مهرداد، مدتی که ساکن پاریس شده بودم، یک روز پیامی داد که کتابش به زبان فرانسه ترجمه شده است و فلان روز در فلان سالن شعرخوانی و رونمایی کتاب دارد. شاید مادر بهنام هم امروز متوجه نشود. بنا به حرمت رفتم اما نه من آن «محمد» سابق بودم و نه آن رابطه، رابطه گذشته. سلامی و لبخندی از سر اجبار و احترام رد و بدل کردیم، بابت حضورم تشکر کرد و دیگر خبری نداشتیم تا باز ساکن بلژیک شدم. حس کردم اگر دیگران با درد مشترک بر من تاثیر گذاشتند، من هم می‌توانم برای مادر بهنام موثر باشم. یکی دو بار به منزلم آمد.

دیگر از آن محمد جوان و چشم‌وگوش بسته بابت زندگی در اروپا خبری نبود. تاثیر دیگر آن، پیش‌برد دادخواهی است. مهرداد هم دیگر حرفی از شعر و ادبیات رادیکال و این‌ها نمی‌زد. سعی کردیم اصلا وارد نقد ادبی نشویم. دادخواهی برای ما در کنار محاکمه عاملان و آمران مسببان این داغ‌ها، ایستادگی علیه فراموشی است؛ تلاشی برای جلوگیری از تکرار این فاجعه. تا روزهای آخر آزادی‌ او، که شماره مهرداد را روی خط تلفن خود دیدم. پاسخ دادم. وقتی من را زندانی کردند، گفتم اعدامم هم بکنید، من دادخواه خون پسرم هستم.

با استرس و هیجان شروع به فریاد کرد. درگیر یک مشکل خانوادگی شده بود. پرچم دادخواهی از دهه ۶۰توسط مادران خاوران افراشته شد و هنوز هم مادران پرچم‌دار دادخواهی هستند. در نهایت گفت: «از خانه بیرون زدم، می‌خواه به منزل تو بیام.» بدون تعارف گفتم نه: «اصلا دوست ندارم در دعواهای خانوادگی دخالتی داشته باشم. تابستان ۱۳۶۷ اوج این اعدام‌ها بود. لطفا مشکلت را با خودت حل کن و بعد تماس بگیر.

حتما به منزلم به صرف قهوه یا شرابی دعوتت خواهم کرد. همین باعث شد نام «مادران خاوران» روی آن‌ها گذاشته شود؛ مادرانی که نه جسدهای فرزندان‌شان را دیدند، نه نشانی از قبر آن‌ها یافتند.» دو هفته بعد صبح، هنگام نوشیدن قهوه، در حال خواندن تیتر اخبار بودم که دیدم رسانه‌ای نام مهرداد عارفانی را نوشته است. قبل از نام مهرداد، «عملیات تروریستی» نوشته شده بود. هنوز هم مادرانی که جان در بدن دارند، اول هر ماه در پیمانی نانوشته با حضورشان بر خاک بی‌سنگ مزار، برای دادخواهی خون فرزندان‌شان تجدید عهد می‌کنند و شاخه‌ای لاله و رز در بوته‌ها‌ی خار می‌نهند. قهقهه‌ای زدم و با همکاری که می‌دانستم آن روز شیفت‌ سردبیری او است، تماس گرفتم. با خنده و قهقهه گفتم فلانی! اسم این بی‌چاره را اشتباه نوشته‌اید و اگر خودش بخواند، از ترس سکته می‌کند. این‌بار انگار که از آن خاک هم ناله برخاسته بود.

آدم ترسو و بی‌چاره‌ای است. تا خون این بابا گردن‌تان نیفتاده، درستش کنید. چه کسی جز مادر چنین عاشقانه به جست‌وجوی پاره‌های وجودش برمی‌خیزد؟ جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه است که حاکمیت ایران را در اختیار دارد و در هر دهه، داغ بر دل مادران گذاشته است؛ از خاوران تا قتل‌های زنجیره‌ای (قتل مخالفان و دگراندیشان جمهوری اسلامی در دهه ۷۰ توسط عوامل وزارت اطلاعات)، کوی دانشگاه تهران و کشتار ۱۳۸۸ تا آبان ۱۳۹۸ و حالا هم بهنام محجوبی مثل «ستار بهشتی» که زیر شکنجه جان داد، نفس‌های آخر را می‌کشد. هنوز حرف و قهقهه‌ام تمام نشده بود که آن همکار صحبتم را قطع کرد و گفت: « .